تبليغاتX
سالک

پنجشنبه هشتم تیر 1385

فاطمه! اى گلبانگ ولايت!

بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

فاطمه! اى گلبانگ ولايت!
تا تو مى‏خروشيدى و تا بر منافقان بانگ برمى‏آوردى، كسى را ياراى‏سلطه بر ولى خدا نبود. تو «ام‏ابيها»ى پدر و همچون او، ركن همسربودى، و چه زود اين دو استوانه ولى(ع) فرو ريخت. خوانده‏ايم كه توبعد از پدر، تبسم را از ميان بردى. تو ديگر نخنديدى; خنده كه هيچ،حتى تبسمى ننمودى; جز يك تبسم پرمعنا! براى چه بود؟ مگر آنگاه‏كه شبه‏تابوت ساخته دست دوست وفادارت «اسماء» را ديدى، كدام‏آرزويت را جامه عمل‏يافته مى‏ديدى؟
شايد پيكرت را در آن، مصون از ديده بيگانه مى‏ديدى كه بر اين حسن‏قضا لبخند مى‏زدى. مگر در آن دل شب، چند نفر به مشايعت‏بدن‏پاكت مى‏آمدند؟ و شايد هم لحظه «لحاق‏» موعود را در ذهنت‏نقش‏بسته مى‏ديدى. تو نظاره‏گر چه عالمى بودى كه بر آن لبخندمى‏زدى. نيك مى‏دانيم كه تو پايان غم هجران پدر را و لقاى‏پروردگارت را در آن مى‏ديدى.
تو از پيراهن پدر چه مى‏بوييدى كه مدهوش مى‏افتادى. تو ياد صداى‏مؤذن پدر كردى; مگر آن صدا يادآور چه خاطراتى بود؟ بلال كه‏ديگر بناى اذان گفتن نداشت، ولى چه كند كه پاره تن مصطفى(ص)خواسته است. پس چرا اين صدا در گوش مؤذن پيچيد كه: بلال! ادامه‏نده، كه فاطمه(ع) جان داد!
فاطمه! اى راز سر به مهر!
تو مگر يگانه يادگار اشرف كاينات نبودى؟ چرا كسى نبايد از درد توآگاه باشد؟ گويا تو با اين سكوت، با عالمى سخن دارى; سخن از ظلم‏نفاق‏پيشگان; سخنى در سكوت; سكوت شبهاى على(ع) كه پرستاريت‏مى‏كرد; سكوت غسل شب و دفن شب و پنهانى قبر. تو با على(ع) كه‏سرور سينه‏اش بودى، چه رازى، چه سرى، چه عهدى داشتى كه باگونه‏هاى تر، مقابل قبر مصطفى(ص) از قلت‏شكيبايى خود، در غم‏فراقت‏سخن مى‏گويد؟
راستى اى جلوه‏گاه صبر و رضا! مگر آن روز كه نشان قهرمانى را به‏بازويت گرفتى، به على(ع) نگفتى كه چه گذشت؟ مگر به او نگفته بودى‏كه استخوان پهلو، ضربه ديده است؟ هاى! خلايقى كه در قيامت، درمعبر عبور فاطمه(ع) سر به زير و چشم بر هم مى‏نهيد، آيا مى‏نگريد كه‏سامرى‏مسلكان، بر بازوى فرزند «و ما رميت اذ رميت، ولكن الله‏رمى‏» چه فرود مى‏آورند؟ آيا مى‏شنويد ناله جانسوز فرزند «و ماينطق عن الهوى، ان هو الا وحي يوحى‏» را كه چه سان ميان در وديوار كمك مى‏طلبد؟
فاطمه! اى كوثر حيات!
حيات تو، شهادت تو، قبر تو، همه و همه، افشاگر خط سامرى‏صفتان‏است.
اى مقتداى ما! خط سرخ شهادت را ملت ما، كه امامشان آنان رافرزندان معنوى كوثر تو خواند، از تو و گلهاى دامنت گرفته‏اند. نيك‏مى‏دانيم كه حضور تو در صحنه محشر، محشر ديگر است. آنگاه كه‏قايمه عرش را به دست مى‏گيرى و داورى خون گل كربلايت راخواهانى.
به خداى كعبه سوگند كه حق از آن تو است، و بهشت در انتظارت.آنك دلمان به حضور تو خوش است; ما را درياب.

یاعلی

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:53 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم تیر 1385

سلطان پروانه ها

بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد


***  سلطان پروانه ها به پروانه ها مي گويد: برويد و از شمع خبري بياوريد.
عده اي مي روند و مي آيند و مي گويند: خيلي داغ بود و سلطان پروانه ها مي گويد: شما متوجه نشديد.
دسته دوم مي روند و بالهايشان مي سوزد و مي آيند و مي گويند: نمي شود بالهايمان سوخت.
دسته سوم مي روند و اصلا خبري نياوردند. آري آنكه دارد خبري؛ بي خبر از خويش بود.***

زیبا گفته است بی خبر از خویش شو تا خبر گیری

خبر گیری از آن یار همیشه یار

بی خبر از خویش شو

یاعلی

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه یکم تیر 1385

من خدايي به بزرگي خدا دارم

بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
خداي خوب خوبم سلام
اول بسم الله اين رو بگم كه من توانايي شكرگزاري نعمت دوباره زنده بودنم رو ندارم.
اي قادر متعال رحم بر من عاشق كن

آخداي خوبم چقدر خوشحالم كه باز هم نعمت نفس كشيدن و حي بودن و زي كردن را به من دادي.
چقدر خوشحالم كه اين بنده حقير سراپاتقصيرت(آره همان عاشق خداي قديمي) رو قابل دانستي و باز مجال حضور در محضرت را دادي.
آخر مي دوني آخداي خوبم چرا اين حرف رو مي زنم، پير و مراد ما گفته: "عالم محضر خداست" از اينكه در محضرت هستم؛ احساس غرور و توانايي مي كنم.
آره اي دنياي دنيايي؛ " من خدايي به بزرگي خدا دارم ". اينجا ديگه مي تونم بگم: "من". آره اين من به قول پير و مراد ما حضرت امام(ره) كه مي گفت: " من يعني شيطان" ديگه من شيطاني نيست، من در محضر خداست.
اي خداي خوبم من كه يادم نيست، ولي عزيز عزيزتر از جانم كه جانم فداي او باد ميگه: " شب بود و آن هنگامه كه بر عرصه دنيا پا نهادي همه جا غرق نور و سرور و شادي بود.
آري ميلاد منجي عالم بشريت و مولاي عزيزمان بود. همه جا شادي، همه جا نور و سرشار از مهر و محبت و بركت بود و به اينچنين بود گذاشتن نام حجت."
آخداي خوبم؛ داد مي زنم و مي گويم:
 " آهاي تمام عالميان بدانيد خداي من با من است و من هم زير سايه پر بركت آقايم مهدي موعود(روحي فداه) هستم."
   جانم فداي تو اي خداي خوبم كه هنوز عاشقت هستم.
ياعلي
عاشق خدا

نوشته شده توسط عاشق خدا در 9:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •