دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385
..... نقطه سرخط .....
نقطه سرخط.
نقطه سرخط.
نقطه سرخط.
هميشه تو اين فكر بودم كه از سر خط شروع كردن چقدر مي تونه قشنگ باشه. ( نقطه سرخط)
ولي هر موقع خواستم شروع كنم يه جورايي ترس همه وجودم رو گرفت. ( نقطه سرخط)
خوب آدم ها هميشه دوست دارن ادامه بدهند نه اينكه دوباره شروع كنن.( نقطه سرخط)
ولي چه نيك عملي كه از سرخط رضي الله عنه را در نظر بگيرد و دل به رضايت قدرتي لايزال و ازلي بسپارد و پيش براند. ( نقطه سرخط)
اگر زغير از اين باشد صواب است يا خطاء؟!( نقطه سرخط)
بايد براي تفكر هم نقطه گذاشت و از سر خط شروع؛ پاك پاك پاك شد و در بندگي حي القيوم آب شد؛ آن هنگام است كه تطهير روحاني متجلي مي گردد و هدف متعالي باريتعالي نمايان تر مي گردد. ( نقطه سرخط)
باز هم نقطه اي مي گذارم. ( نقطه سرخط)
هميشه فكر مي كردم اين گفته كه مردا ن خدا را شايسته نيست سر و سامان حاصل كنند چه معنايي مي تواند داشته باشد. ( نقطه سرخط)
زمان زيادي از زندگيم را در بر گرفت. ( نقطه سرخط)
بله اينكه شخصي در دوران نيك و پر هيجان جوانيش با آن همه تعلقات خوب و سزاوار دنيايي؛ در كمال آراستگي معنوي، دل در حريم يار مي نهد و رهسپار غربتكده قريب الذهن مي شود و حي شيرين خود را به حلاوت ديدار مخلوق خود مي بخشد. ( نقطه سرخط)
نقطه اي ديگر مي گذارم. ( نقطه سرخط)
هميشه ما آدما دوست داريم به گذشته برگرديم. ( نقطه سرخط)
نه نه نه، به گذشته زماني و تاريخي خود نه. بلكه به آغاز شروعمان. ( نقطه سرخط)
مي داني اين همان سرخط بودن است. ( نقطه سرخط)
بله دور از ذهن نيست اينكه اين مورد همان ذات پاك و مطهر آدمي است. ( نقطه سرخط)
سر خط آغاز آغازها. ( نقطه سرخط)
درست است كه امكان برگشتي براي آدمي مقدور نيست؛ و زمان در گذر است و زمين مي چرخد مي چرخد و مي چرخد؛ اگر هم خللي عظيم به ديد دنيايي ما ايجاد شود حداكثر نيم ثانيه اي تأثير گذار است كه خود آيتي است بس عظيم، كه دير زماني نيست آن را عينه ديدم ايم و تجربه كرده ايم؛ ولي آيا مي شود از سرخط يك شروع دوباره شروعي را آغاز كرد؟!؟( نقطه سرخط)
نقطه اي ديگر مي گذارم. ( نقطه سرخط)
خداياي خوب من،
قدرت لايزال كون و مكان،
دست هاي خالي ولي سرشار از نيازم را به سوي تو مي گشايم تا اگر لايق كرم رحمانيت تو باشم؛
گوشه عنايتي فرمايي كه دست تقدير زندگي توان بر دست گرفتن قلم زندگيم باشد تا بتوانم نقطه اي كوچك ولي با اراده اي آهنين بگذارم و شروعي بر يك آغاز نيك داشته باشم.
آمين يا اله العالمين و يا رحمان الرحيم
شنبه بیست و هفتم خرداد 1385
نفس هايم به شماره افتاده ام را مي شنوي
بسم رب المهدي
همه هست آرزويم كه ببينم از تو رويي
چه زيان تو را كه من هم برسم به آرزويي
سلام
سلامم را پذيرا باش
منم همان عاشق خدا
نفس هاي به شماره افتاده ام را مي شنوي
آري هماني هستم كه ...
حلالم كنيد
و ...
برايم دعا كنيد
موفق و مويد باشيد
علوي و مهدوي باشيد
ياعلي مدد
عاشق خدا
یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385
اي مرگ، سلامم را پذيرا باش
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد


اي مرگ، سلامم را پذيرا باش.
صداي نفسهايم را مي شنوم
به شماره افتاده است
صداي نفسهايم نواي تيك تاك ثانيه هاي جامانده زمان را گرفته است.
آري پايان عمر؛ فراخوان زده است.
اي مرگ، سلامم را پذيرا باش.
سلام بر تو اي صاحب و و لّي ملك الموت عزيز؛ سلام.
خدايا در اين عالم وانفسا
بي خود از خويشم و دور از خود.
پناهم ده، اي خداي بي همتا؛ خودياب شوم.
اي خداي خوبم، مگر نه آنكه كمال خداشناسي در خودسازي است؟
حال اين بنده حقير و گنه كارت را اين چند روز زندگي تحمل كن و بذل كم آن عنايت كريمانه ي خداييت را كه خود را دريابم و خداشناس شوم.
اي خالق بي همتايم، مرگ من وصل توست.
مرگ را اينچنين است كه دوست دارم و چون شاهراه وصل تو مي دانم.
توان ماندنم در عالم؛ حتي در اين چند روز را هم از دست رفته است.
اي خداي خوبم مرگم را عطا كن.
عاشق خدا
ياعلي
دوشنبه پانزدهم خرداد 1385
شايد اين جمعه بيايد شايد
بسم رب المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد
شايد اين جمعه بيايد شايد
پرده از چهره گشايد شايد
خداي خوبم سلام
دلتنگ روزهاي خوب با تو بودن هستم.
خداي خوبم! مجالي ديگر از اين عمر باقي نيست.
آيا اين عبد عاصي خودت را خواهي بخشيد!؟
آگاهم از آنكه خداي خوبي همچون خدايم دارم.

يادش بخير ايام خوب نوجواني، چه صفايي داشتو خداي خوبم اي كاش آن دوران و ايام پايان نيافتني بود؛ اي كاش!
يادش بخير شاعر خوبمان.
چه زود رخت بر بستي و عازم به ديار وصل شدي.
هنوز صداي دلنشين آن ايام در گوشم طنين انداز است.
يادش بخير شور و حالي بود آن روز؛ آن اشعار زيبا و صداي دلنشين؛ آن صفاي باطن يادش بخير.
خدايت بيامرزد.
ان شاءالله تعالي
ياعلي
عاشق خدا

