تبليغاتX
سالک

جمعه نوزدهم اسفند 1384

بسم رب المهدی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
در خاطرم شد زنده یاد فاطمیون  یاد شلمچه یاد فکه یاد مجنون
دوستان خوبم سلام
ان شاءالله امروز عازم به سرزمین نور، کربلای ایران هستم.
سرزمین که تا آسمانی فاصله کمی دارد.
سرزمین نور.
دوستان خوبم از همه ی شما بزرگواران التماس دعای فراوان دارم.
ان شاءالله که این حقیر سراپاتقصیر رو به بزرگمنشی خودتان حلال کنید.
ان شاءالله یاد همه ی دوستان خوبم خواهم بود.
ملتمس دعای شما خوبان
یاعلی مدد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه چهاردهم اسفند 1384

سید عزیز

بسم رب المهدی
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
سید عزیزم سلام؛
دلم هوای شنیدن صدای دلنشینت را کرده است. آن صدای روحانی که سرشار از نور حمت الهی بود.
آری سید خوبم دلم هوای خواندن متن های سراپا عشقت را کرده است.
دستگیرم باش سید جان؛ که گذر عمر مرا با خود مبرد.
آن هنگامه که به تازگی با تو آشنا شده بودم، شنیدم که گفته ای:" عادت گورستان فرهنگی و ادب است ". نوجوانی بیش نبودم روزها با ذهن ناقصم با خود کلنجار می فرتم که معنی و مفهوم کلامت را بدانم.
با خود گفتم: " آخر یعنی چه؟ و چرا سید این حرف رو می زند؟ عادت کردن به خوبیها که حسنه است و سفارش شده؟!؟ ".
گذشت ایام. حال می فهمم که چه دید وسیعی داری؟ به یکی از دوستان خوبم که عاشق پرواز است گفتم: " حتی عادت نکن که نماز اول وقت بخوانی! "؛ او با تعجب گفت: " چرا این حرف رو می زنی؟ "
گفتم: مگر سید عزیز نگفته است " عادت گورستان فرهنگ و ادب است " ؟ این همان است.
بله تو گفتی عادت نکن، اگر عادت کردی نماز اول وقت بخوانی دیگر به نیت قرب نیست عادت است که تو را با خود برده است و نماز تو را می برد به اعلی علیین.
باید عادت را کنار بگذاری و خدا را جایگزین کنی. باید آن هنگامه که اذان نمازت نرسیده است قرار نداشته باشی و از عادات فرار کنی.
سید عزیز تو گفتی " دهر بر مراد سفلگان می چرخد تا تو در کشاکش بلا امتحان شوی " ولی حال آنکه از ابتلاعات دنیایی غمگین شدم و کلام بر گلایه گشودم و از کفت دادم آن بودهای زیبا را.
سید عزیز تو گفتی " دنیا وارونه ی آخرت است "، گوش نکردم و دل به بایسته های دنیایی سپردم و گهگاهی هم توجیهاتی به اصطلاح منطقی می آوردم که با داشتن آن، چنین و چنان می توان کرد.
سالها در هوشس دیدن کوی دلبر حسرت کش هستم. آن هنگامه که گفتی " ای دل چه می کنی، می مانی یا می روی" گفتم ... .
همیشه این کلامت در ذهنم می ماند     " پس ای دل شتاب کن تا خودت را به کربلا برسانی ".
یا علی
نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:41 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه پنجم اسفند 1384

فتح خون


یاران ! این قافله ، قافله عشق است و این راه كه به سرزمین طف در كرانه فرات می رسد ، راه تاریخ است و هر بامداد این بانگ از آسمان می رسد كه :‌الرحیل ، الرحیل . از رحمت خدا دور است  كه این باب شیدایی را بر مشتاقان لقای خویش ببندد. ای دعوت فیضانی است كه علی الدوام ، زمینیان را به سوی آسمان می كشد و ... بدان كه سینه تو نیز آسمانی لایتناهی است با قلبی كه در آن ، چشمه خورشید می جوشد و گوش كن كه چه خوش ترنمی دارد در تپیدن ؛ حسین ، حسین ، حسین ،‌حسین . 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •