تبليغاتX
سالک

سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1384

بسم رب المهدی


ای دل! تو چه می كنی؟ می مانی یا می روی؟ داد از آن اختیار كه تو را از حسین جدا كند! این چه اختیاری است كه برای روی آوردن بدان باید پشت به اراده حق نهاد؟ ای دل! نیك بنگر تا قلاّده دنیا برگردنشان ببینی و سررشته قلاّده را، كه در دست شیطان است. آنان می انگارند كه این راه را به اختیار خویش می روند، غافل كه شیطان اصحاب دنیا را با همان غرایزی كه در نفس خویش دارند می فریبد.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 0:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384

عالم همه در طواف عشق است

بسم رب المهدي
السلام عليك يا ابا عبدالله الحسين عليه السلام
سلام بر مهدي فاطمه روحي و الرواحناه لمقدمه الفداه

آقاي من گوشه چشمي كريمانه و از روي بذل عنايت به اين حقير سراپاتقصيرت كن، تا آنچنان باشد كه لايق گريه كردن و اشك ريختن بر حضرت حسين عليه السلام باشم.    ياعلي

راوی عشق این چنین می گوید:

چه باید گفت؟ جنگ در كربلا درگیر است و این سوی و آن سوی ، مردمانی هستند در سرزمینهایی دور و دورتر كه هیچ پیوندی آنان را به كربلا و جنگ اتصال نمی دهد. آنجا بر كرانه فرات ، در دهكده عَقر... دورتر در كوفه ، درمكه، مدینه، شام، یمن ... زنگبار، روم، ایران، هندوستان و چین ... طوفان نوح همه زمین را گرفت ،اما این طوفان تنها سفینه نشینان عشق را درخود گرفته است. چه باید گفت با سبكباران ساحل ها كه بی خبر از بیم موج و گردابی اینچنین هایل ، آنجا بر كرانه های راحت و فراغت و صلح و سلم غنوده اند؟ آیا جای ملامتی هست؟
... و از آن فراتر، از فراز بلند آسمان كهكشان بنگر! خورشیدی از میان خورشیدهای بی شمار آسمان لایتناهی ، منظومه ای غریب، و از آن میان سیاره ای غریب تر ، بر پهنه اش جانورانی شگفت هر یك با آسمانی لایتناهی در درون. اما بی خبر ازغیر، سر درمغاره تنهایی درون خویش فروبرده، سرگرم با هیاكل موهوم و انگاره های دروغین... و این هنگامه غریب در دشت كربلا .آیا جای ملامتی هست؟
آری ، انسان امانتدار آفرینش خویش است و عوالم بیرونی اش عكسی است از عالم درون او در لوح آینه سان وجود.طوفان كربلا ، طوفان ابتلایی است كه انسانیت را درخود گرفته و آن كرانه های فراغت، سراب های غفلتی بیش نیست . انسان كشتی شكسته طوفان صدفه نیست، رها شده بر پهنه اقیانوس آسمان؛ انسان قلب عالم هستی و حامل عرش الرحمن است، و این سیاره؛ عرصه تكوین . اینجا پهنه اختیار انسان است و آسمان عرصه جبروت ، و امرتكوین در این میانه تقدیر می شود... آه از بار امانت كه چه سنگین است!
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است . اینجا دركربلا ، در سرچشمه جاذبه ای كه عالم را بر محورعشق نظام داده است، شیطان اكنون در گیرودار آخرین نبرد خویش با سپاه عشق است و امروز در كربلاست كه شمشیر شیطان از خون شكست می خورد؛ از خون عاشق،خون شهید.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:37 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم بهمن 1384

سلام معلّم عزيز

بسم ربّ المهدي
يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

معلم شهيد محمدابراهيم همت


سلام معلّم عزيز.
زمان در گذر است و سوار بر مركب ابتلاعات دنيايي بي وقفه مي تازد.
مدتي از آخرين مرتبه اي كه مستند انسان ساز "سردار خيبر" را ديدم مي گذرد.
و امّا باري ديگر
معلّم عزيزم؛‌ عذر اين شاگرد درس نخوان و سر به هوايت را پذيرا باش و با آن نگاه مهربانت نشانم ده كه مرا بخشيده اي!
معلّم عزيزم؛ مي دانم  كه دير يادت كردم و رسم وفا اين چنين اقتضا نمي كند، ولي ابتلاعات دنيايي مرا مسخ خود كرده بود.
كسي با پرخاشگري مي گفت: فكر مي كني از شهيد همت چيزي مي داني؟!؟ و يا حتي بويي از حسن خلق او برده اي؟!؟
پاسخ گفتم:‌ ما زميني ها را با آسماني ها كاري نيست. مجال براي ما فقط در تقليد از آنهاست،‌ و آن هم با ديد زميني ما. و نيز از آسمان تا زمين فرق

در بين ماست و حال آنكه در دل به مثال زمزمه ي روزانه ي ما آسماني ها هستند.
ايشان درست مي گفت. حتي بويي از آسمان به مشام ما نمي رسد؛‌ تا آن مجال كه دل در گرو ابتلاعات اين دهر كج مراد داده ايم اينچنين خواهد بود.
معلّم عزيزم؛ يك بار ديگر فرصت تجديد نظرت را سوي ما ارزاني دار و با كلام شيرينت مرا آرام كن و بر اين دفتر مشق دل من مهر عشق خودت را

پررنگتر از هميشه و ماندگار به يادگار و ابدي؛ بنگار.
دوستت دارم معلّم خوب و نازنينم .
يا علي مدد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 3:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •