تبليغاتX
سالک

پنجشنبه بیست و یکم مهر 1384

بسم رب المهدی

به نام او که داناترین است، دانای توانا.

همانی که می داند که می دانم که دانایم ز دانائیش، که داناست که می دانم که داناترین است.

دانای من؛ دانائیم را مدیون دانائیت هستم، حال مقدّر کن دانائی بندگیت را.

 

و اما دیگر؛

آیا می شود پیام دلخستگی ها و آشفتگی هایم را نسیم عشق و دوستی من به دست عنایت تو برساند؟ آیا می شود من با همه ی حقارت و ناچیزی ام به آستان مقدس تو پرکشم و در آسمان معرفت زرین تو پر بگشایم؟ آیا می شود زبان لکنت زده ی من به لطف نگاه مهربان تو گشوده شود و ناخوانده های صحیفه ی جانم را در پیشگاه تو عرضه کنم؟ من، حقیر و ناچیزم؛ اما تو کریمی و ضامن، این ذره ی ناچیز را در آسمان بیکران لطف و کرم خود بار ده.

بزرگا! آنچنان کرم نمودی که این بنده ی را به آستان مقدست راه دادی، حال قوه ی نگهداری از این بذل محبت سرورانه ات که همانا موهبت کون و مکان است، کرم نما.

حقاً ای معبود من! چشمی که گنبد زرین تو را دیده است، پایی که گام به سوی حرم تو نهاده است و مزین به خاک مقدس کوی تو شده است، دستی که ملتمس درب و دیوار نازنینت شده است، سینه ای که هوای کربلایی تو را استشمام کرده است، و اهّم همه – دل – همان تکه ای که وقتی می سوزد هچ حرارتی از خود ندارد و اصلاً سوختنش با قواعد زندگی جور در نمی آید. وقتی تنگ آن زیبائی هایی که چشم و پاها و دستها و جوارح احساس کرده است می شود؛ همآهنگ آهی جگر سوز می شود.

حال آنهایی که دل به کوی یار بسته اند و با یک یا علی " عاشق خدا " شده اند و " سالک" درگاه او شده اند آن به آن زائر حرمش خواهند بود.

کریما! دل در گرو یک نظر توست؛ بذل عنایتی کن عاشقت باشیم و سالک حقیقی.

یاعلی

عبد الحقیر المولی علی ابن ابیطالب(علیه السلام)

رمضان المبارک 1426

نوشته شده توسط عاشق خدا در 5:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه پانزدهم مهر 1384

مهمانی عزیز

بسم رب المهدی

به نام خداوند خوب و مهربونم

 

آهای بزرگ من، الله اکبر من سلام.

بازم کرم شما رو شکر، نفس دادی دوباره مهمون شما بشم. و حقاً چه زیبا سید مرتضی گفته است: " عید صیام رستاخیز جان " .

راستی آخدا من یه چیزی دارم که شاید بهم غبطه بخوری! آره خداجونم من مهدی موعود رو دارم. هر موقع دلم میگیره، دلم هوایی میشه، دلم کربلایی میشه دارمش.

آخداجونم! " عاشق خدا " گناهگاره ولی رحمانیت شما بازم شاملش شده، نفس بهش دادی مهمونت بشه. آخداجونم می دونی عاشق خدا با ندای " مهدی و یا علی مدد " نفس میگیره.

آخداجونم سید مرتضای عزیز خیلی قشنگ گفته " دنیا وارونه ی آخرت است ". یک روز می آید که دیگر نفسی و دمی نیست، مهمانی تمام میشه و باید راهی شد.

راهی دور و بس دشوار، ولی آخدا باشه این هم قبول ایام هجران بسر آید هر آنچه آید خوش آید؛ که حقاً هر چه از دوست رسد نیکوست.

آن زمان است که در این دنیای وارونه دیگر ذکری و کلامی از انسان باقی نمی ماند و مهلت تمام می شود؛ فقط یادگاری ها می مانند و گرد  غبار بر آنها. همچنان که اگر روزی بروی، کسانی هستند که نمی دانند چرا دیگر نیستی، چرا دیگر نمی گویی، چرا دیگر نمی نویسی و کسانی هم هستند که حتی اسمت را از لیست دوستان خط می زنند.

آه سید مرتضای خوبم، ولی تو رفتی و به هجرانت پایان دادی؛ ولی حقاً که یادت و نامت و قلمت همچنان کوه ها سالهاست پابرجا مانده اند و آن به آن بر عظمتشان افزون می شود و هر چه می گذرد تو مبین تر می شوی.

آخداجونم مهمانم کردی، طعامم ده، طعامم دادی، جانم ده؛ جانم دادی و آن را از من بستان که هجر تو آرام جانم برده است.

عاشق خدا

عبد الحقیر المولی علی ابن ابیطالب علیه السلام

2 رمضان المبارک

نوشته شده توسط عاشق خدا در 1:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه پنجم مهر 1384

قربون کبوترای حرمت

بسم رب المهدی
قربون کبوترای حرمت
قربون این همه لطف و کرمت
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

 

دوستان خوب و مهربان سلام
ان شاءالله به حول قوه الهی و مدد آقا علی ابن موسی الرضا "علیه السلام" امشب عازم مشهد مقدس هستم.
حلال کنید اگر بدی دیدید و اگر خوبی دیدید که از خوبی و مهربانی خودتان بوده است.
ان شاءالله نایب الزیاره تمامی دوستان خواهم بود.


التماس دعا
یا علی مدد
عاشق خدا

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •