تبليغاتX
سالک

سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384

این وبلاگ هک شد دیگه سراغش نیایید×.×.×.× یا علی می گویم و مدد از علی جویم

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:26 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1384

دانایی

                           به نام دانای دانایان
ای خدای دانایی
 خوب می دانم که می دانی، که می دانم که دانایی ز داناییم، که داناییم را ز لطف دانایی تو دانا شدم.
ای دانای دانایان
 ز روی داناییت عنایتی به این بنده حقیر سرا پا تقصیرت بذل کن که دانا بمانم از این داناییت و آن به آن و لحظه به لحظه به آن بیافزا.
             عبدم، عبیدم، عابدم
                      ای معشوق من، معبود من؛ ای خدای خوبم
                                                                                      یا علی
                               

نوشته شده توسط عاشق خدا در 1:31 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384

هدیه ای برای یکی از دوستان

التماس دعا

 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:45 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه بیست و یکم مرداد 1384

به نام حضرت دوست که هر چه هست از اوست

سلام به همه عزیزان و خوبان
امروز 6 نفر از دوستان کنکور دارند.
براشون دعا می کنیم که ان شاءالله نمره قبولی رو از خدا بگیرند

آخداجونم مهربونی می دونم
حاجتمو می دونی، می دونم

به امید ظهور مهدی موعود
یاعلی

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:14 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384

بيا

بيا بيا

بيا از پلكان دعا بالا برويم.

بيا پاورچين به سراغ خدا برويم.

بيــا اشكهـايمــان را به او نشـان بدهيـم .

ميدانم آنها را دانه دانه مي خرد وبه فرشته ها مي دهد

و از لابلاي گلهاي آن جهاني براي هر كداممان گلي مي چيند.

آنگاه بوي زيباترين. عشق ها را از گلبرگهايشان خواهيم شنيد و ما در آغوش گرم خدا گريه مي كنيم

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم مرداد 1384

آقــــايــــم

آقــــايــــم ! مي دانم كه دلت را رنجاندم وقلب نازنينت را به درد آوردم. شرمسارم.

مي دانم كه به عهد خويش وفا نكردم وهر عهدي كه باتو بستم شكستم امان ازاين نقس سركشم وتو عزيزو مهربانم راهمچنان تنها گذاشته ام. اما هنوزدرکوچه باغ شقايق دلم جاي تو خالي مانده است وازتو براي من فقط آشفته حالي مانده است هرصبح جمعه پشت پنجره دلم باران ياد تو شيشه رانرم نرمك مي نوازد وازتوبرايم مهرباني را به ارمغان مي آورد. واين اميد آمدنت است كه مرا زنده نگه داشته است مولاي خوب من ! بيا بيا و با آمدنت دل يخ زده مرا با گرماي محبتت آب كن و شاد.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 9:18 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه سیزدهم مرداد 1384

به وقت صبح قیامت

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم
بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر زخاک بر آرم
به گفتگوی تو خیزم به جستجوی تو باشم

به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوی و روی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم
جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 10:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384

گریه ؛ تجلی آن اشتیاق بی انتهایی است که روح را به دیار جاودانگی و لقای خداوند پیوند می دهد و اشک؛ آب رحمتی است که همه ی تیرگی ها را از سینه می شوید و دل به عین صفا که فطرت توحیدی عالم می باشد اتصال می بخشد.
نوشته شده توسط عاشق خدا در 3:31 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه یازدهم مرداد 1384

فرمانده سلام

بسم رب المهدی

 اول سلام، برای خدای خوب و مهربانم.

دوم سلام، برای امام رئوف و خوبم.

سوم سلام، برای نائب بر حق و مقتدرش.

چهارم سلام، برای عشق دنیاییم، سید مرتضی.

پنجم سلام، برای فرمانده والا مقام و مخلص، حاج ابراهیم.

ششم سلام، برای جانشین فرمانده ی خوب و دوست داشتنی، حاج حسین.

آخداجونم یک تشکرمخصوص می خوام ازت بکنم. چقدر مهربانی! یک فرمانده ی قدر قُدرت برام انتخاب کردی. چقدر راحت می شه پیشش رفت و باهاش گرم گرفت. آخداجونم اگر بدونی بقیه فرمانده ها چه دب دبه ای دارن. ولی ناز حاج ابراهیم رو برم، چقدر نابه، چقدر پاکه، به خودم می بالم و افتخار می کنم. آخداجونم این دنیا برای من ناکجاآباد هستیه! برام معنا نداره.

ولی ازت خیلی ممنونم که فرمانده ی خوبی برام انتخاب کردی.

آخداجونم همه انتصابات و انتخابات شما نابه، حرف نداره، دل آدمو می کنه و با خودش می بره. از این ناکجاآباد هستی می کنه و به سوی ولایت عشق راهی می کنه.

آخداجونم واقعاً که جنگ برامون یه نعمت بود. آخداجون چقدر قشنگ عشقمو، فرماندمو، جانشین فرماندمو برام هویدا کردی. آخداجونم! ازت فقط یه خواهش دارم: " آخداجونم! ازت می خوام که هر جا تو این ناکجاآباد هستی دلم گیر پیدا کرد عشقمو به دادم برسونی. هر جا دچار مشکلی شدم فرماندمو به دادم برسونی. هر جا داشتم دچار اشتباه می شدم جانشین فرماندمو به دادم برسونی. "

آخداجونم این سه تا سرور عشقامن، ازشون خوب مراقبت کن.

یاعلی

                                         عاشق خدا

نوشته شده توسط عاشق خدا در 5:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم مرداد 1384

راهی به سوی آخدا جونم!؟

کدوم راه راه خوبیه!؟

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه نهم مرداد 1384

عشق

عاشقان با عشق همراهی کنید

دل به سوی دلبران راهی کنید

دل میان سینه ها ماندن چه سود

بال سوی دلبران باید گشود

باید ای مستانه ها پرواز کرد

راه تا کوی ولایت باز کرد

بر رخ گل تا ابد پروانه شد

مست روی ساقی میخانه شد

جام خون راز شقایق بودن است

دادن جان رمز عاشق بودن است

 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:38 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه هشتم مرداد 1384

به نام خداوند خوب و مهربان

تقدیم به دوست خوبم

میلاد حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها مبارک باد

یاعلی

با تشکر از تجلی احساس

نوشته شده توسط عاشق خدا در 2:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه هفتم مرداد 1384

دل چو سوزد محفل دلبر شود

به نام خداوند خوبيها


نشنو از ني ني نواي بينواست

بشنو از دل دل حريم کبرياست

ني چو سوزد تل و خاکستر شود

دل چو سوزد محفل دلبر شود

ياعلي

نوشته شده توسط عاشق خدا در 2:40 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مرداد 1384

آخداجونم سلام؛

آخداجونم سلام؛
آره منم اون بنده ي حقير سراپا تقصيرت. مي دوني الآن از مجلس مولودي خانم فاطمه (س) ميام. جات خالي خيلي با صفا بود.
آخدا جونم از خانم بپرس منو ميشناسه؟ مي دونه منِِ حقير کيم؟
بهش بگو اگه منو ميشناسه برام دعا کنه؛ آخه ديگه آخداجونم، طاقت من تموم شده.
مي دوني آخداجونم اين دينا برام يه آرزوي فانيه. بهش نگاه نمي کنم برام خيالي واهيه.
آخداجونم ديگه از اين دنيات چيزي نمي خوام؛ فقط به خانم فاطمه بگو که من نوکر پسرش. مي دونم آدم خوبي نيستم و کوله بارم پر از گناهه، ولي خوب بازم بگو نوکرشم.
آخداجونم موندن تو اين دنيا برام خيلي سخت شده. آخداجونم نمي تونم مثه بقيه باشم، سعيمو کردما ولي خوب نتونستم.
بقيه خصلت ديگه ي خوب آدما را دارن؛ همونکه "دنيا را هم براي خدا بخواه". آخداجونم برام خيلي سخته نمي تونم.
من دنيامو براي تو مي خوام از دست بدم. از دست من بگير اين دنيا رو مي دمش به خود آخداجونم.
آخداجونم بازم مي گم دنياي من مال تو  عشق وصال تو، مال من.
دوستاي خوبمو دست تو مي سپارم، دست خودت  هم هستي پدر مادرم هستيمم دست خودت.
آخداجونم همش تو اين فکر بودمو مي گفتم هميشه: "جوونا تو سن ما بايد براي حفظ دينشون دو کار مهم رو بکنن: اول اينکه سعي کنن يه زيارت برنو حاجي درگاه ازلي بشن، يا اينکه ازدواج کننو دينشونو تکميل کنن."
آخداجونم ديگه بعد از هر نماز ازت نمي خوام مشکل ازدواج جوونا رو حل کني.
آخه مي دوني ترسم از اينه يهوويي منم جزء آدما حساب کني حاجتمو روا کني.
آخداجونم نمي خوام يکي ديگرو هم مثه خودم کنم، نمي خوام لحظه اي فکر کسي رو عوض کنم.
آخدا من مي خوام تنها تو رو داشته باشم، آخداجونم بازم مي گم همه ي دنياي من مال خودت نمي خوامش.
ولي اين قول بده، به خانم فاطمه (س) بگي " پسرت مهدي (عج) رو خيلي دوست دارم".
آخداجونم مي دوني، خودم روم نميشه بهش بگم. آخداجونم تو  امشب شفيع منم ميشي؟ اين عنايتو براي منم مي کني؟
آخداجونم آدما اينجا يه جوره ديگه اي يند. من نمي تونم بين اونا حي باشم.
آخداجونم به قول يکيشون " تو، تو اين دنيا يه پا تنبلي، نادوني.
آخداجونم بنده حقيرتم، هميشه عبيدتم      منو همين نادون بزار بمونم.
آخداجونم دنياي ما نادونا هم عالمي داره من مي خوام مال خودم باشه همين.
آخداجونم مي دونم که مي دوني که سراپاتقصيرم ولي من مي خوام فقط عاشق يکي باشم.
آخداجونم مي دوني اون کيه؟!؟
                                                       آره    خودت خودت خودت
                                                                                                  عاشق خدا
نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:51 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه پنجم مرداد 1384

عاشقان با عشق همراهي کنيد دل به سوي دلبران راهي کنيد دل ميان سينه ها ماندن چه سود بال سوي دلبران بايد گشود بايد اي مستانه ها پرواز کرد راه تا کوي ولايت باز کرد بر رخ گل تا ابد پروانه شد مست روي ساقي ميخانه شد جام خون راز شقايق بودن است دادن جان رمز عاشق بودن است
نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:10 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه چهارم مرداد 1384

مي دونم که خيلي پستم

مي دونم که خيلي پستم، عهدمو با تو شکستم
ولي مهر تو رو دارم، به خدا تا زنده هستم
روي قلب من يه داغ ه، که نشون اشتياق ه
اگه جون دادم بدون که، قاتلم درد فراق ه
اسير غصه و دردم، عمرمو نذر تو کردم
گاهي دنبال گناها، ميرم اما بر مي گردم
کفترم ميون دامت، نميرم از سر بامت
عمرمو به پات ميذارم، براي يه بار سلامت

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مرداد 1384

*.*بوسه بر بهشت*.*

*.*بوسه بر بهشت*.*                           

*.*بوسه بر بهشت*.*

*.*بوسه بر بهشت*.*

*.*بوسه بر بهشت*.*

*.*بوسه بر بهشت*.*

نوشته شده توسط عاشق خدا در 9:34 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه سوم مرداد 1384

شفا

يکي از بزرگان گفته است :
به سرزمين مغرب طبيبي ديدم که مريضان درمانش را وصف همي گفتند؛پيش او رفتم وگفتم :خدايت بيامرزد مرا نيز درمان کن
 .ساعتي در من نگريست وسپس گفت :
عرق فقر وبرگ بردباري را با هليله فروتني گرد کن وهمه را در ظرف يقين بگذار وآتش غم زيرش وشن کن ؛ سپس با صافي مراقبت در جام رضايش بپالاي وآن را با جرعه توکل  بياميز وبادست صدق بگير ودر صراحي استغفارش بنوش ، پس از آن به آب زهد مزمزه کن وخود را ازآزوطمع محفوظ بدار .
                       انشاءالله خدا شفايت دهد

با تشکر از بزرگوار مهربانی که این متن رو برام فرستاد

یاعلی

 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 9:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم مرداد 1384

دلبرا

 

دلبرا، يکسره دلداري کن
رفته از دست دلم، کاري کن
داغ هجران تو بيمارم کرد
تو مداوا غم بيماري کن

 

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه دوم مرداد 1384

ای فاطمه را شمیم

به نام خداوند خوبیها
ای فاطمه را شمیم کی می آیی
جان بخش تر از نسیم کی می آیی
یابن الشهب الثاقبه کی می تابی
یابن النبا العظیم کی می آیی
یاعلی

نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:18 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم مرداد 1384

بي تو، مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم

بي تو، مهتاب شبي باز از ان كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد
باغ صد خاطزه خنديد
عطر صد خاطره پيچيد
يادم امد كه شبي با هم از ان كوچه گذشتيم
پرگشوديم ودر ان خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب ان جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت
من همه ،محو تماشاي نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان وزمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در اب
شاخه ها دست براورده به مهتاب
شب وصحراوگل وسنگ
همه دلداده به اواز شباهنگ
يادم ايد:تو به من گفتي از اين عشق حذر كن
لحظه اي چند به اين اب نظر كن
اب ايينه عشق گذران است
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است
تا فراموش كني چندي از شهر سفر كن
با تو گفتم ((حذر از عشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم!))
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي نرميدم نگسستم
باز گفتم كه :
((تو صيادي و من اهوي دشتم تا به دام تو در افتم همه جا گشتم وگشتم
 حذر از عشق ندانم،نتوانم!))
اشكي از شاخه فروريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت...
اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد
يادم ايد،كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم،ان شب وشبهاي دگر هم
نگرفتي از ان عاشق بيچاره خبر هم
نكني ديگر از ان كوچه گذر هم
بي تو ،اما، به چه حالي من از ان كوچه گذشتم

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:19 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم مرداد 1384

محتضران

محتضران را دیده ای كه هنگام مرگ چه رعشه ای بر جانشان می افتد؟ آن جذبه عظیم را كه از درون ذرات تن، جان را به آسمان لایتناهای خلد می كشاند كه نمی توان دید... اما تن را از آن همه ، جز رعشه ای نصیب نیست . این رعشه، رعشه مرگ است ؛ مرگی پیش از آنكه اجل سر رسد و سایه پردهشت بال های ملك الموت بر بستر ذلت حُر بیفتد ... موتوا قبل ان تموتوا. اینجا دیگر این حُر است كه جان خویش را می ستاند، نه ملك الموت. پیش چشم سٌرادقات مصفای عشق است، گسترده به پهنای آسمان ها و زمین، نورٌ علی نور تا غایت الغایات معراج نبی؛ و در قفا ، گور تنگی تنگ تر از پوست تن ، آن سان كه گویی یكایك ذرات تن را در گوری تنگ تر از خود بفشارند.
نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:33 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه یکم مرداد 1384

آقــــايــــم ! مي دانم كه دلت را رنجاندم وقلب نازنينت را به درد آوردم. شرمسارم. مي دانم كه به عهد خويش وفا نكردم وهر عهدي كه باتو بستم شكستم امان ازاين نقس سركشم وتو عزيزو مهربانم راهمچنان تنها گذاشته ام. اما هنوزدرکوچه باغ شقايق دلم جاي تو خالي مانده است وازتو براي من فقط آشفته حالي مانده است هرصبح جمعه پشت پنجره دلم باران ياد تو شيشه رانرم نرمك مي نوازد وازتوبرايم مهرباني را به ارمغان مي آورد. واين اميد آمدنت است كه مرا زنده نگه داشته است مولاي خوب من ! بيا بيا و با آمدنت دل يخ زده مرا با گرماي محبتت آب كن و شاد.
نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:48 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •