چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384
مراد سفلگان
چهارشنبه بیست و نهم تیر 1384
نقطه سر خط
خدایا! مرا به مرگ نزدیک تر کن و نیز از آن دورم کن.
مرا به آن نزدیک کن که همیشه در فکر حضور در پیشگاه والا مرتبه ی تو باشم و رسیدن به تو را احساس کنم و از آن دورم کن که مجالی برای بندگی بیشترت را به من حقیر سراپاتقصیر عطا کرده باشی.
آمین یا الرحمن الراحمین
سه شنبه بیست و هشتم تیر 1384
شیعه یعنی هفت وادی اضطراب
یکشنبه بیست و ششم تیر 1384
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
شنبه بیست و پنجم تیر 1384
دنيا
وارونه آخرت است.
شنبه بیست و پنجم تیر 1384
آخداي مهربانم! مرگم رو نزديکتر کن و نيز دور کن! مرا به آن نزديک کن که هميشه در فکر حضور در پيشگاه
والا مرتبه تو باشم و از آن دور کن مجالي براي بندگي بيشترت به من حقير سراپا تقصير عطا کرده باشي.
آمين يا رب العالمين
شنبه بیست و پنجم تیر 1384
به نام خداوند خوبیها
عکسی زیبا. به یاد خاطره ای بس زیبا و هول انگیز افتادم. یادش بخیر

شنبه بیست و پنجم تیر 1384
دنیا را به اهل دنیا بسپارید
پنجشنبه بیست و سوم تیر 1384
پرواز کن پرواز کن
تا اوج آسمان ها پرواز کن پرواز کن

یکشنبه نوزدهم تیر 1384
سلام اى سفره دار فاطميه
سلام اى سفره دار فاطميه نگار بى قرار فاطميه
سلام اى محرم غمهاى مادر تويى تنها نگار فاطميه
دلم يك سال مى سوزد به حسرت مگر بيند بهار فاطميه
دمى چشمان دل را باز بنما كه بينم لاله زار فاطميه
نظر كن تا نشيند بر سر من كمى از اين غبار فاطميه
دلم تنگ عزاى ياس باشد ز بس هستم خمار فاطميه
شود آيا دهى چيزى نشانم الا اى پرده دار فاطميه
شود آيا دهى شال عزايم گانه سوگوار فاطميه
تويى تنها مدار قلب زهرا مدال افتخار فاطميه
شود آيا كنى بر ما عنايت شوم من جان نثار فاطميه
بيا اى راز دار قلب حيدر الا اى ذوالفقــار فاطميــه
یکشنبه نوزدهم تیر 1384
اي خداوند
اي خداوند ،
تو که به بني آدم کرامت بخشيده اي ،
تو که امانت خاص خويش را بر دوش بني آدم نهاده اي ،
تو که همه پيامبرانت را براي تعليم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده اي ،
تو که عزت را از آن خود مي خواني و از آن پيامبران خود و از آن انسانهايي که ايمان دارند . . .
ما انسانيم ،
به تو و پيام پيامبران تو ، ايمان داريم .
آزادي و آگاهي و عدالت و عزت را از تو مي خواهيم .
ببخش ، که سخت محتاجيم و دردناکانه تر از همه وقت ،
قرباني اسارت و جهل و ذِلّتيم .
اي خداوند مستضعفان ،
تو که « اراده کرده اي تا بر بيچاره شدگان زمين منت نهي، و توده هاي محکوم ضعف و محروم از حيات را ـ که دربند کشيدگان تاريخ و قربانيان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمينند ـ به رهبري انسانشان برکشي و به وراثت جهانشان برداري ! »
اينک هنگام در رسيده است و مستضعفان زمين وعده تو را انتظار مي کشند ،
اي مظهر غيرت ،
مستضعفان زمين ، در ايـن زمان تنها پرستندگان تو اند .
اي خداوند ،
تو که « همه فرشتگانت را در پاي آدم به سجده افکندي».
ببخش ، که سخت محتاجيم.
شنبه هجدهم تیر 1384
سلام اى سفره دار فاطميه
نگار بى قرار فاطميه
سلام اى محرم غمهاى مادر
تويى تنها نگار فاطميه
دلم يك سال مى سوزد به حسرت
مگر بيند بهار فاطميه
دمى چشمان دل را باز بنما
كه بينم لاله زار فاطميه
نظر كن تا نشيند بر سر من
كمى از اين غبار فاطميه
دلم تنگ عزاى ياس باشد
ز بس هستم خمار فاطميه
شود آيا دهى چيزى نشانم
الا اى پرده دار فاطميه
شود آيا دهى شال عزايم
يگانه سوگوار فاطميه
تويى تنها مدار قلب زهرا
مدال افتخار فاطميه
شود آيا كنى بر ما عنايت
شوم من جان نثار فاطميه
بيا اى راز دار قلب حيدر
الا اى ذوالفقار فاطميه
شنبه هجدهم تیر 1384
دوباره سکوت و دوباره خدا دو چشم تر و التماس دعا کليد غمم باز در دست اوست مگر واکند قفل زنجيره ها گشايد در رحمتی روی من بگيرد شبی دست و بال گدا طمع کردم امشب به طبعی بلند به آنکس که داده نويد وفا ((بخوانم که استجابت کند)) به لبيک نيرويی از کبريا يد بی نهايت، بلندای عشق شکوه کرامات بی انتها قنوتم سراسر تمناست آه و دلواپس لحظه ای اعتنا مبادا که من دست خالی روم هلا ذات بخشنده بی ريا به نزد که گويم غم و درد خويش کسی نيست غير از تو درد آشنا هميشه من و کوله باری نياز تو دست سنايی و بی ادعا
شنبه هجدهم تیر 1384
اي خداوند
اي خداوند،
تو که به بني آدم کرامت بخشيده اي،
تو که امانت خاص خويش را بر دوش بني آدم نهاده اي،
تو که همه پيامبرانت را براي تعليم کتاب و تحقق عدالت مبعوث کرده اي،
تو که عزت را از آن خود مي خواني و از آن پيامبران خود و از آن انسانهايي که ايمان دارند. . .
ما انسانيم،
به تو و پيام پيامبران تو ، ايمان داريم.
آزادي و آگاهي و عدالت و عزت را از تو مي خواهيم.
ببخش ، که سخت محتاجيم و دردناکانه تر از همه وقت،
قرباني اسارت و جهل و ذِلّتيم.
اي خداوند مستضعفان،
تو که « اراده کرده اي تا بر بيچاره شدگان زمين منت نهي، و توده هاي محکوم ضعف و محروم از حيات را ـ که دربند کشيدگان تاريخ و قربانيان ستم و غارت زمان و مبغوضان دوزخ زمينند ـ به رهبري انسانشان برکشي و به وراثت جهانشان برداري ! »
اينک هنگام در رسيده است و مستضعفان زمين وعده تو را انتظار مي کشند ،
اي مظهر غيرت،
مستضعفان زمين، در ايـن زمان تنها پرستندگان تو اند.
اي خداوند،
تو که « همه فرشتگانت را در پاي آدم به سجده افکندي».
ببخش، که سخت محتاجيم.
چهارشنبه پانزدهم تیر 1384
سوگند
و سوگند به شب، چون آرام و در خود شود
كه پروردگارت تو را ترك نكرده
چهارشنبه پانزدهم تیر 1384
هميشه در حال رفتن است، گاهي با شتاب و گاهي به نرمي و آرام. اما بايد برود و گويي رازي را با خود حمل مي كند كه با حركتش زندگي، حيات و سرسبزي را به همه جا و همه كس مي بخشيد.
پرسيدم: چگونه است كه از رفتن خسته نمي شوي؟ و اين همه رفتن و حركت از كجاست؟ چه چيزي تو را اينچنين به حركت واداشته است كه در حركت تو "زندگي" رنگ مي گيرد و با توقف تو هم خودت و هم زندگي مي ميرد!
به نرمي گفت: در من شوق و شور را وديعه گذاشته است و آنقدر سرشار از شوقم كهع تاب ماندن ندارم. و من اين راز را در گوش همه جا و همه كس مي خوانم!
آن روز من"راز آب" را دانستم.




