تبليغاتX
سالک

سه شنبه بیست و پنجم اسفند 1383

كلينى به سند خود از امام صادق (ع) نقل كرده است كه فرمود: پدرم هر آنچه از كتب و سلاح و آثار و امانات انبياء در نزد خود داشت، به من به وديعت‏سپرد. پس چون لحظه وفاتش فرارسيد به من گفت: چهار شاهد فرابخوان. من چهار تن از قريش را دعوت كردم كه يكى از آنان نافع مولاى عبد الله بن عمر بود. پس به من فرمود: «بنويس اين چيزى است كه يعقوب فرزندانش را بدان وصيت كرد كه اى فرزندانم خداوند دين را براى شما برگزيد، پس نميريد مگر آنكه تسليم رضاى خداوند باشيد. »و وصيت كرد محمد بن على به جعفر بن محمد و به وى فرمان مى‏دهد كه او را به جامه بردى كه هر جمعه در آن نماز مى‏خواند كفن كند و عمامه‏اش را بر سرش بندد و قبر او را چهار گوش و با فاصله چهار انگشت از زمين بلندتر قرار دهد و در موقع دفن بندهاى كفن او را باز كند. سپس به شهود فرمود: بازگرديد خداوند شما را رحمت كند!امام صادق (ع) گفت: به پدرم گفتم: اى پدر!در اين وصيت چه بود كه بر آن شاهد طلب كردى؟فرمود: پسرم!خوش نداشتم پس از من با تو به نزاع برخيزند به اين بهانه كه به تو وصيت نكرده‏ام و مى‏خواستم بدين وسيله حجت و دليلى براى تو قرار داده باشم. در حقيقت امام (ع) مى‏خواست به اين وسيله همگان بدانند كه جعفر بن محمد (ع) ، وصى و جانشين و امام بعد از اوست.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 2:51 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه چهاردهم اسفند 1383

کاشکی خدا مدد کنه, راه گناهو سد کنه
کاشکی دوباره قطره اشکمو بی عدد کنه
درد دلم دوا بشه, دلم پر از صفا بشه
دوباره مرغ دل من, راهی کربلا بشه
نوشته شده توسط عاشق خدا در 4:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم اسفند 1383

امام سجاد عليه السلام سرچشمه كمالات انسانى
امام سجاد عليه السلام زينت عابدان، بزرگمرد عبادت و عرفان، مجاهدي بزرگ فى سبيل الله نيز بود، او كه كانون علم و انديشه و معرفت بود، تواضع ويژه ‏اى داشت، و در عين آن كه شكوه و جلال و ابهت خاصى داشت، از حلم و بردبارى و سعه صدر مخصوصى بهره مند بود، و در يك كلمه كانون همه كمالات ‏انسانى و ارزش هاى والاى معنوى و زيبنده اين شعر معروف بود كه:
رخ زيبا ، يد بيضا ، دم عيسى دارى                آنچه خوبان همه دارند تو تنها دارى
در اين گفتار برآنيم تا به چند نمونه از مولفه هاي رفتاري آن حضرت در زندگى اشاره كنيم، به‏ اين اميد كه درس‏هايي سودمند از شيوه زندگى درخشان آن‏ امام همام بياموزيم:
زينت پرستش كنندگان الهى
آن حضرت با عنوان زين‏ العابدين و سجاد خوانده مى‏شود، چرا كه قبل از هر چيز بنده مخلص و صالح خدا بود، و سجده‏ هاى طولانى او، هر بيننده را به سوى خدا و پرستش آفريدگار جذب مى‏كرد.
خداوند در حديث لوح كه نامه ‏اى از سوى خدا به پيامبر اكرم (ص) است او را چنين معرفى مي کند: " سيد العابدين و زين اوليائى الماضين : او آقاى عبادت‏ كنندگان و زينت اولياى پيشين من است." يوسف بن اسباط از قول پدرش نقل مي کند که:
نيمه‏ هاى شب به مسجد رفتم، جوانى را كه به سجده افتاده بود ديدم كه چنين با خدا راز و نياز مى‏كند: " سَجَدَ وَجهي متعفرا في التُّرابِ لِخالقي و حَق له؛ صورتم خاك‏ آلود، براى آفريدگارم سجده كرد، كه خداوند سزاوار سجده است." به محضرش رفتم، دريافتم امام سجاد(ع) است، صبر كردم تا هوا روشن شد، به نزد ايشان رفتم و عرض‏ كردم:" اى فرزند پيامبر! چرا آن همه به خود زحمت مى‏دهى ، با اين كه خداوند تو را برترى بخشيده و تو در پيشگاه خدا مقام بسيار ارجمندى دارى؟" او با شنيدن‏اين سخن منقلب شد، گريه كرد و گفت: پيامبر(ص) فرمود :
" هنگامى كه روز قيامت‏ برپا گردد هر چشمى جز چهار چشم گريان است:
1- چشمى كه از خوف خدا بگريد ؛
2- چشمى كه در راه (جهاد) براى خدا نابينا شده باشد؛
3- چشمى كه از حرام‏هاى خدا پوشيده شده باشد؛
4- چشمى كه شب تا صبح در حال سجده بيدار باشد... ."
عبادت امام سجاد(ع) پرستش كاملا آگاهانه و بسيار عميق بود، او با لذت و شيفتگى مخصوص، آميخته با عرفان كامل، خدا را عبادت مى‏كرد. ارتباط و پيوند او با خدا به گونه‏ اى بود كه روايت‏ شده:
شبى براى عبادت برخاست، هنگام وضو، چشمش به ستارگان آسمان افتاد، و هم چنانکه ‏به ستارگان مى‏نگريست،  در انديشه آفريدگار و آفرينش آنها فرو رفت، حيران و بهت زده در حالى كه دستش در آب بود ، به آسمان چشم دوخت [هم چنان در اين حال بود] بود تا صداى اذان صبح را شنيد.
فاطمه(س) يكى از دختران اميرمؤمنان على (ع) از جابربن عبدالله انصارى تقاضا كرد كه نزد امام سجاد (ع) برود و از آن حضرت بخواهد كه جانش را از آسيب عبادت بسيار حفظ كند، جابر نزد امام سجاد (ع) رفت و آن حضرت را از تحمل آن همه رنج طاقت فرسا در عبادت برحذر داشت.
امام سجاد(ع) به او فرمود:" اى همنشين رسول خدا (ص)! جدم رسول خدا (ص) آن قدرعبادت كرد كه پاهايش ورم كرد، شخصى به او عرض كرد: چرا آنقدر به خود رنج‏ مى‏دهى؟ فرمود: " افلا اكون عبدا شكورا ؛ آيا بنده سپاسگزار خدا نباشم." جابر به امام سجاد (ع) عرض كرد:
" جان عزيزت در خطر است، كم ‏تر خود را در فشار قرار بده." امام سجاد(ع) فرمود:
" اى جابر همواره راه ‏پدرانم ( پيامبر و على) را مى‏پيمايم ، و آنها را الگو قرار مى‏دهم تا به آنها بپيوندم."
صحيفه سجاديه، يكى از نمادهاى عرفانى و زاييده انديشه‏ هاى معرفت‏ شناسانه امام سجاد(ع) است كه به عنوان زبور آل محمد (ص) شناخته شده است، و با مطالعه‏ آن، مى‏توان به عظمت ‏بى ‏كران پرستش آگاهانه آن بزرگوار آگاه گرديد.
توجه عميق به بينوايان
امام سجاد (ع) به تأمين معاش زندگى افراد بى‏ بضاعت و مستمند، توجه عميق و اقدام همه جانبه داشت، علاوه بر اين كه با نظم خاصى از صد خانواده فقير مدينه سرپرستى مى‏كرد، به بينوايان ديگر نيز توجه ‏داشت، او نان و آذوقه را خود بر دوش مى‏گرفت و به صورت‏ ناشناس و محرمانه براى آنها مى‏برد، نيازمندان هر گاه او را مى‏ديدند به يکديگر مى‏گفتند: صاحب الجراب (صاحب انبان) آمد. آن بزرگوار وقتى كه فقير را مى‏ديد نه ‏تنها تحقير آميز به او نگاه نمى‏كرد، بلكه با شادمانى مى‏گفت:
" مرحبا بمن يحمل زادى الى الآخرة ؛ آفرين به كسى كه توشه مرا به سوى آخرت حمل‏ مى‏كند."
 يكى از شخصيت‏هاى عصر آن حضرت به نام زهرى مى‏گويد: يك شب سرد و تاريك زمستانى امام سجاد(ع) را ديدم ؛ بار آرد و هيزم بر پشت گرفته بود و عبور مى‏كرد، پرسيدم: اين بار چيست؟
فرمود: قصد سفر دارم ، اين توشه سفر است كه آماده كرده‏ ام تا به محله حريز ببرم.
غلام خود را به آن حضرت معرفى نمودم و عرض كردم: " شما زحمت نكشيد، اين غلام من‏ است و آن بار شما را حمل مى‏كند." فرمود: نه. عرض كردم: پس اجازه بدهيد خودم‏ آن را حمل كنم، فرمود:" من زحمتى را كه موجب نجات من در سفر خواهد شد، و پيمودن راه سفر مرا نيكو كند، از خود دور نمى‏كنم." پس از چند روز او را در مدينه ديدم، پرسيدم : شما فرموديد به مسافرت مى‏روم ، پس چرا مسافرت نكردى ؟ فرمود:
اى زهرى ، منظورم از مسافرت، آن سفرى كه تو گمان كردى نبود، بلكه منظورم سفر مرگ بود كه خود را براى آن آماده مى‏ساختم ، آن‏ گاه فرمود:
" انما الاستعداد للموت تجنب الحرام و بذل الندى فى الخير؛ آمادگى براى‏ سفر مرگ، اجتناب از كارهاى حرام، و بخشش عطاياى نيك به مردم است." آن حضرت از بيماران عيادت مى‏كرد، و اگر با خبر مى‏شد كه آنها مقروض هستند ، قرض آنها را ادا مى‏نمود، چنان ‏كه روايت‏ شده : آن حضرت شنيد كه "محمد بن اسامه‏" بيمار و بسترى شده است، به عيادتش رفت، وقتى فهميد او مقروض است و دوست دارد قبل از مرگش، قرض‏هايش پرداخته شود، همه قرض‏هاى او را برعهده گرفت و پرداخت.
خوف از حساب روز قيامت
امام سجاد(ع) در طول زندگى براى انجام مناسك حج و عمره ‏بسيار به مكه مى‏رفت، با اين كه فاصله بين مدينه و مكه حدود هشتاد فرسخ است ، آن‏ حضرت براى انجام عبادت بزرگ حج ، گاهى اين راه را پياده مى‏پيمود ، و از اين كه‏ براى انجام عبادت خدا رنج مى‏كشيد، لذت مى‏برد.
آن بزرگوار بيست‏ بار( و به نقلى 22 بار) سوار بر شتر به مكه ‏رفت، و پس از انجام مراسم عمره يا حج ، به مكه باز ‏گشت ، او در اين مدت حتى يك بار تازيانه بر شترش نزد، هرگاه مى‏خواست‏ شترش تندتر حركت كند ، تازيانه‏اش را بر بالاى سر شتر به حركت در مى‏آورد، و مى‏فرمود: " لولا خوف القصاص لفعلت...؛ اگر ترس‏ قصاص قيامت نبود، با زدن تازيانه شتر را وادار مي کردم سريع تر حرکت کند." با توجه به فاصله بين مكه و مدينه كه حدود هشتاد فرسخ بود ، نتيجه‏ مى‏گيريم كه بيست‏ بار رفتن و بازگشتن آن حضرت معادل 3200 فرسخ خواهد شد ، آن‏ بزرگوار در تمام طول اين مدت با اين كه تازيانه در دستش بود، از خوف قصاص‏ قيامت، حتى يك بار تازيانه ‏اش را بر شترش نزد .
پاسخ شديد به طاغوت عراق
امام سجاد(ع) در تمام مصائب كربلا و اسارت شركت داشت، و سخت‏ ترين و جانكاه‏ ترين حوادث را تحمل كرد . او و همراهانش‏ را به صورت اسير، در كوفه به مجلس عبيدالله بن زياد حاكم عراق كه طاغوتى سنگ دل‏ و بى ‏رحم بود وارد نمودند. عبيدالله پس از گستاخى‏هاى ِ بسيار بى‏شرمانه متوجه امام‏ سجاد(ع) شد، و گفت: "اين شخص كيست؟" يكى از حاضران گفت: على بن حسين(ع) است.
عبيدالله گفت: مگر خداوند على پسر حسين(ع) را نكشت؟ امام سجاد (ع) فرمود:
من برادرى به نام على ‏بن حسين(ع) [على‏اكبر] داشتم ، مردم او را كشتند.
عبيدالله با خشونت گفت: "بلكه خدا او را كشت." امام سجاد(ع) فرمود: "الله‏ يتوفى الانفس حين موتها؛ خداوند جان ها را هنگام مرگشان، قبض مى‏كند." عبيدالله ‏گفت: آيا تو جرأت پيدا كرده‏اى پاسخ مرا بدهى؟ سپس به ماموران جلادش گفت:
برخيزيد و گردنش را بزنيد.
حضرت زينب(س) به دفاع برخاست، و پس از گفتارى ، خطاب به عبيدالله فرمود:
" اگر بنا است على بن الحسين(ع) را بكشى، مرا نيز با او بكش." در اين هنگام ‏امام سجاد(ع) به عمه‏ اش زينب(س) فرمود: آرام باش، تا من با عبيدالله سخن گويم، سپس به عبيدالله رو كرد و با صلابت و قاطعيت فرمود:" أ بالقتل تهددنى يابن زياد أما علمت ان القتل لنا عاده ، و كرامتنا الشهاده ؛ اى پسر زياد! آيا مرا به كشتن ‏تهديد مى‏كنى و مى‏ترسانى، آيا نمى‏دانى كه كشته شدن عادت ما است ، و شهادت مايه ‏كرامت و سرافرازى ما مى‏باشد؟!"
دخالت در سياست
ماجراى نهضت كربلا ، يك حادثه‏ بزرگ سياسى بود، امام سجاد(ع) در پيدايش آن و ابلاغ پيام شهيدان و پى‏گيرى نتايج‏ نهضت نقش اصلى را داشت، آن حضرت پس از ماجراى خونين عاشورا ، چه هنگام اسارت، و چه هنگام بازگشت‏ به مدينه، در هر فرصتى مردم را به مبارزه  با طاغوت عصر؛ يزيد بن‏ معاويه دعوت مي کرد، خطبه غرا و كوبنده او در شام ، يزيد و حكومتش را رسوا نمود ، و ماهيت پليد حكومت‏ خودكامه او را افشا كرد، با اين كه در جو خفقان آن عصر، حتى ‏ذكر نام حسين (ع) ممنوع بود، به دستور آن حضرت در نگين انگشترش چنين نوشته‏ بودند: " خزى و شقى قاتل الحسين بن على عليه‏ السلام؛ خوار و بدبخت ‏شد قاتل حسين‏ پسر على عليه السلام. "  آن حضرت چهل سال ، مصائب پدرش امام حسين (ع) را ياد مى‏كرد و مى‏گريست، هنگام غذا خوردن ، دست از غذا مى‏كشيد ، مى‏گفتند بفرماييد غذا ميل كنيد ، در پاسخ مى‏فرمود:" قتل ابن رسول الله جائعا ، قتل ابن رسول الله عطشانا ؛ حسين (ع) فرزند رسول خدا (ص) گرسنه و تشنه كشته شد." آن حضرت‏ اكثر بهره ‏بردارى را از نهضت امام حسين (ع) به عناوين گوناگون بر ضد طاغوت‏هاى ‏وقت نمود. پس از بنى‏اميه ، هنگامى كه خلفاى بنى‏مروان روى كار آمدند ، موضع‏ گيرى ‏امام سجاد(ع) در برابر آنها نيز نوع ديگرى از رو در رويى شديد در برابرطاغوتيان بود. آن حضرت قيام مختار بر ضد بنى‏اميه را تاييد كرد و با صراحت‏ فرمود:" لاتسبوا المختار فانه قتل قتلتنا و طلب ثارنا ؛ از مختار بدگويى نكنيد، چرا كه او قاتلان ما را كشت، و به خون ‏خواهى از ما قيام كرد .
راز شهادت امام سجاد (ع)
موضع ‏گيرى ‏هاى قاطع و پر صلابت امام‏ سجاد(ع) در برابر هشام‏ بن عبدالملك ( دهمين خليفه ‏اموى) و عظمت روز افزون امام (ع) در ميان مردم، به ويژه در ميان مردم حجاز موجب شد كه هشام به قتل امام سجاد(ع) كمر بندد  و سرانجام برادر او وليد بن عبدالملك ، به دستور او، آن حضرت را مسموم كرد و به ‏شهادت رساند . آن بزرگوار به جرم دفاع از حيثيت اسلام و مبارزه با طاغوت‏هاى ‏اموى و مروانى، شهد شهادت نوشيد، چند روز در بستر شهادت آرميده بود، معالجات سودى نبخشيد، او در لحظه آخر عمر همان وصيت پدرش را بازگو كرد و فرمود: هنگامى‏ كه پدرم امام حسين(ع) وفات كرد، ساعتى قبل مرا به سينه ‏اش چسبانيد و فرمود:
" فرزندم! بپرهيز از ستم ‏كردن بر كسى كه ياورى براى انتقام از تو، جز خدا ندارد." نيز به پسرش امام ‏باقر(ع) فرمود: پسرم! تو را به همان سخن وصيت مى‏كنم كه پدرم هنگام شهادت مرا به آن وصيت كرد:
" يا بنى اصبر على الحق و ان كان مرّا ؛ پسرم! در راه حق ‏صبور و مقاوم باش گر چه تلخ و رنج ‏آور باشد."
به اين ترتيب ، آن امام همام بعد از نهضت عظيم امام حسين (ع) پس از حدود 35 سال مبارزه به صورت‏هاى گوناگون، در 57 سالگى به لقاءالله پيوست، و با خون سرخ خود حقانيت نهضت‏ خونين پدرش را امضاء كرد.
او در فرازى از صحيفه سجاديه كه از گنجينه‏ هاى بزرگ معرفت و عرفان است و از او به يادگار مانده ، به درگاه خدا چنين عرض مى‏كند:
" اللهم انى اعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتى فلم انصره؛ خدايا! من از پيشگاه‏ تو عذرخواهى مى‏كنم در مورد مظلومى كه در برابر من به او ستم شده ، و من به يارى ‏او نشتافته ‏ام."
 " خدايا! به من دست و نيرويى ده تا بتوانم بر كسانى كه به من ‏ستم مى‏كنند پيروز شوم، و زبانى عنايت فرما تا در مقام احتجاج و استدلال بر مخالف چيره شوم، و انديشه ‏اى ده تا نيرنگ فكرى دشمن را درهم شكنم، و دست ‏ستمگران را از تعدى و تجاوز، كوتاه سازم."

نوشته شده توسط عاشق خدا در 12:54 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه ششم اسفند 1383

اي كه مرا خوانده اي راه نشانم بده گوشه اي از كربلا جا و مكانم بده
نوشته شده توسط عاشق خدا در 12:6 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •