شنبه بیست و چهارم بهمن 1383
عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است.
شهید سید مرتضی آوینی(ره)
پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1383
مقام معظم رهبري
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383
صداي پاي کاروان مي آيد "
صداي پاي کاروان کربلا مي آيد . زينب به زيارت بدن بي کفن برادر باز مي گردد ، از شام مي گويد آن سرزميني که وقتي از امام زين العابدين (ع) درباره سخت ترين منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند : الشام ، الشام ، الشام . نمي دانيم چه کردند با اهل بيت رسول خدا در شام که امام آن را حتي سخت تر از کربلا مي نامد . حتما شما هم حرکت شيعيان عراق را به سمت کربلا ديده ايد ، حرم امام حسين (ع) پس از مدت ها از غربت درآمد . آري آري !
مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصد مدينه در پيش است ؟ پس چرا تو ، مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت اشک مي ريزي؟ نميتوان گفت که هرچه بود گذشت ولي ميتوان گفت که فصل مصيبت سپري شد .
اگر چه اين فصل به اندازه تمام سالهاي عمر ، کش آمد و اگر چه اين فصل ، خزاني جاودانه براي عالم رقم زد اما تو بايد خودت را حفظ کني زينب ! چرا که کار تو هنوز به اتمام نرسيده است . پس به ياد بياور ، اما گريه نکن . يزيد ، شما را ميان اقامت در شام و مراجعت به مدينه مخير ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت به مدينه را برگزيديد زير لب زمزمه ميکني : کاش هزار فرزند داشتم و همه را فداي يک تار موي حسين مي کردم و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني : حسين ! حسين ! حسين!
حسين اگر بود ، تحمل اين رنجها ، دردها و داغها اينقدر مشکل نبود . حتي داغ علي اکبر . حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر و حتي عروج عباس .
عباس !؟ تو با خواهرت چه کردي عباس ! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ چگونه خودت را با جگر زينب پيوند زدي عباس؟
هم اکنون که به مدينه رسيديم به مادرت چه بگويم؟ بگويم ام البنين ؟ ، مادر پسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟
بگويم ام البنين ! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند؟ همه مردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانند حسين ! حسين ! حسين!
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383
زمان: جمعه 23/11/1383 لغایت یکشنبه 2/12/1383
مکان: چيذر، کنار بارگاه ملکوتی امام زاده علی اکبر عليه السلام و شهدای دفاع مقدس
سخنران: حاج مهدی قاسمی (از روز اول تا پنجم) و حجت الاسلام ریاضت
مداح: حاج محمود کریمی
آدرس سايت: www.fotros.org
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383
آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما ! سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی(ره)
چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383
آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد ! شهید سید مرتضی آوینی(ره)
سه شنبه بیستم بهمن 1383
خداوندا بر محمد و آل محمد رحمت فرست؛ و ايمانم را به کامل ترين مراتب ايمان برسان و يقينم را برترين و عاليترين يقين گردان و نيتم را به درجه بهترين نيت ها؛ و عملم را به نيکوترين اعمال واصل فرما و ترفيع ده.
خدايا! نيتم را به لطفت کامل و خالص نماي و يقينم را به آنچه در خزانه توست؛ صحيح و پابرجاي دار و هر چه از من تباه شده به نيروي بي انتهايت، به صلاح آر.
« فرازي از دعاي مکارم اخلاق، صحيفه سجاديه »
یکشنبه هجدهم بهمن 1383
فجر صادق انقلاب
فاصله شب تاريك حكومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدايى بود، شبهايش همه شب قدر، آرى ... " دهه فجر"
پس از آن ده روز، سپيده روشن" جمهورى اسلامى" دميد.
" كلمهالله" بر فراز زمان جاى گرفت و آن روز بزرگ، يكى ديگراز "ايام الله" ماندگار تاريخ شد.
كاخهايى كه به قيمت ويرانى كوخها برپا شده بود، به دست كوخ نشينان سقوط كرد و محشرى عظيم از اراده مومنان مصمم و مشيت تحول آفرين خدا پديد آمد. ديو گريخته بود كه فرشته در آمد.
امام، در پيام خدايىاش و با دم مسيحايىاش در شهيدآباد " بهشتزهرا" ، در" صور انقلاب" دميد و مردم را در عرصات حق و محشر نهضت، جان بخشيد.
آن ده روز فجر آفرين، از ده قرن هم پربارتر بود و 22 بهمن، اوج آن موجهاى خونين و موج آن شطهاى خروشان بود.
بارى... " صبح صادق" انقلاب بود و فجر ايمان از مشرق مكتب سرزده بود كه به " نماز عشق" ايستاديم. با وضويى از خون دهها هزار شهيد، برسجاده صدق نشستيم و پيشانى اخلاص بر مهر تعبد نهاديم و دل به "ولايت" سپرديم.
همين كه خواستيم ذكر استقلال و آزادى بر" زبان انقلاب" جارى كنيم، شياطين سربرداشتند و تيغ كينه بركشيدند و بذر فتنه كاشتند. " ناكثين" ، سوار بر "جمل قدرت طلبى" ، در بصره بىبصرى فتنه به پا كردند. " قاسطين" ، ديگر بار " صفين" را پديد آوردند و صف حق و باطل برابر هم ايستاد و "مارقين" نيز در " نهروان خيانت" از پشت خنجر زدند. بازرگانان، تهي دست ازبازار برگشتند و كالاى "آزادى" شان قلابى از آب در آمد و روى دستشان باد كرد. شيادان و مزدورانى كه سنگ " توده" و "خلق" را به سينه مىزدند، به دست همان توده و خلق، سنگسار شدند ونفاقشان علنى و مشتشان باز شد.
در اين همه سال كه برما گذشته است، " فجر پيروزى" با " شبكين توزى" درگيربوده و حق و باطل، هنوز هم به نوعى ديگر دربرابرهم صف آراستهاند. در اين سالهاى پرفراز و نشيب، با همه وجود، غربت حسين(ع) و مظلوميت على(ع) را حس كرديم و ميدان احد ومعركه صفين و صحنه كربلا بارها برايمان تكرار شد.
با نفاق و كفر جنگيديم و احزاب مهاجم را تا آن سوى "خندق پيروزى" عقب رانديم. پرچم شرق و غرب را از بام تزوير به زيركشيديم. و... دراوج قدرت، از پشت خنجر خورديم و در نهايت تنهايى و مظلوميت، تنها خداى يكتا دلمان را گرم و عزم ما را جزم مىكرد و به آينده اميدوارمان مىساخت.
در تمامى اين مراحل، پير و مراد ما، همچون نوح، كشتيبان انقلاب در امواج توطئهها بود و با بصيرتى الهى "راه" مىنمود و براى"رهروان" از ميان آن همه خطرها "معبر" مىگشود.
دردمندانه به سوك امام امت(ره) نشستيم و پس از آن پير، با مولاى جديدمان پيمان ولايت بستيم، ولى دشمن، جبهه جديدى بر ضد انقلاب گشود كه رهبر انقلاب، از آن با " شبيخون فرهنگى" ياد كرد.
افعىهاى خفته در لابه لاى جرايد ومجلات، به نيش زدن و سمپاشى پرداختند.
محور عمليات دراين نبرد، مدرسهها، خانهها، مطبوعات، فيلمها، جشنوارهها، ماهواره و اينترنت، القائات برخى استادان دردانشگاه، نشر و پخش رمانهاى مبتذل وخانمان سوز، اشاعه بىدينى وسكولاريسم، قداست زدايى از مقدسات و توهين به باورهاى دينى اينامت بود. مىخواستند عناصر فرارى و مرده و فسيل شده را دوباره زنده كنند و ابوسفيانهاى كينه توز را به صحنه آورند.
حادثههاى تلخى داشتيم. و فراز و فرودهاى شگفت، عبرت آموز وروشنگر بر اين امت شهيد داده گذاشت.
اينك، ماييم و "انقلاب اسلامى" ، كه يادگار امام راحل است.
ماييم و رهبرى كه درخروش و خلوص و درايت و صلابت، "خلف صالح" امام امت است.
ماييم و نسلى پويا، كه هم "آماج فتنهها" ست و هم " ذخيرهانقلاب."
ماييم و يك جهان دشمن، كه در قالب " نظامهاى استكبارى" شكل گرفته است.
ماييم و يك جهان دوست، كه در مبارزات ضد استكبارى و حق طبانه ملتهاى مظلوم، متجلى است و همه چشم به "ام القرى ايران" دوختهاند و تشنه معارف ناب مكتب اهلبيت عليهم السلام اند.
ماييم و جنگ فرهنگها در عصرحاضر و تلاش گسترده " وهابيتآمريكايى" بر ضد "اسلام ناب محمدى" .
ماييم و جبهههاى متعدد گشوده در برابر انقلاب، در ابعاد سياسى، نظامى، فرهنگى و اقتصادى، كه اين مرحله، بيش از گذشته،"بصيرت" و "هوشيارى" و "آمادگى" و "پيام رسانى" و" تبيين" مىطلبد.
ما امروز هم، گرفتار مشكل "صدا" درجهان شلوغى هستيم كه دروغهاى نشسته برامواج صوتى و تصويرى، عرصه را بر تابش و جلوه حق، تنگ ساخته است.
چشم و گوش انقلاب، بايد بسيار تيزبينتر و حساستر باشد، تا هم فتنهها را در قالبهاى جديدش بشناسد و هم دروغها، تحريفها، شايعات و غوغا افكنىها و فتنهانگيزىها، فرزندان انقلاب و نسل دوم جمهورى اسلامى را از "جلوه ناب دين" غافل نسازد.
اگر ما پيمان نشكنيم و عوض نشويم، نه بيم شكست انقلاب هست، نه خوف سست شدن بنيانهاى آن.
رسالت رساندن اين نهضت به "عصرحضور" و سپردن آن به دست"خورشيد عصر غيبت" ، بر دوش ماست.
جبهه انقلاب و پيمان بستگان با آرمان دهه فجر، بايد بيش ازاين " تلاش و تحرك و همبستگى نشان دهند." جواد محدثى
جمعه شانزدهم بهمن 1383
آيه مباهله در قرآن کريم:
… به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم. ]آيه 61 آل عمران[
در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مكاتبه با سران دولتهاي جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:
«به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مىكنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت مىنمايم. شما را دعوت مىكنم كه از ولايت بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به شما اعلام خطر خواهم کرد.»
اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت «شرجيل» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ايم كه روزى منصب نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند که در راس آنها «ابوحارثه بن علقمه» حاكم نجران و دو پيشوای مذهبی ديگر به نامهای، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.
نجرانيان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص ) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روی برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و عليرغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.
بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد بهمراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.
مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص ) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است .
پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جاي خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده .رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت .
جمعه شانزدهم بهمن 1383
آخر آقايان محترم! اين ما هستيم كه زير عَلَم آن سيد بزرگ – روح الله موسوي – قيام كرده ايم، كه عمامه اي سياه داشت و عبا و قبا و لبّاده مي پوشيد و جز در يك مدت كوتاه، هنگام تبعيد در تركيه، لباس پيامبر را از تن بيرون نياورد... و نعلين مي پوشيد و از هر ده كلمه اي كه مي گفت، هر ده كلمه اش درباره دين بود و احكام دين و ولايت و فقاهت و تقوا و تزكيه... و حتي براي يك بار هم نشد كه دين را به صورتي متجددانه تحليل و تفسير كند و هر آنچه را كه مي خواست به ما بياموزد با رجوع به امثال و حِكمي بيان مي كرد كه از احاديث و روايات و تفسير قرآن و زندگي انبيا و قيام امام حسين (ع) گرفته بود و حتي براي يك بار « آزادي » را جز در تلازم با استقلال و جمهوري اسلامي معنا نكرد و از استقلال همواره معناي عدم تعبد غير خدا را مراد مي كرد – كه در تفسير لااله الاالله وجود دارد- و از جمهوري اسلامي نيز حكومتي ولايي را در نظر داشت كه قانون اساسي آن نه از قوانين فرانسه كه از قرآن و سنت گرفته شده و نهادهاي آن، بلا استثنا، چون اقماري كه بر گرد شمس ولايت فقيه نظام يافته اند، زمينه را فقط و فقط براي حكومت شرع فراهم مي آورند و شرع را نيز درست همان طور معنا مي كرد كه فقهاي سلف كرده بودند و علي الرسم القديم باز هم حوزه هاي علميه را به فقه جواهري دعوت مي كرد... و قس علي هذا.
سید شهیدان اهل قلم شهید سید مرتضی آوینی
جمعه شانزدهم بهمن 1383
شروط لا إله إلاَّ الله:
1 ـ دانستن معناي آن بطور نفى و اثبات.
يعني (لا إله) نفي تمام أنواع عبادت از غير خدا.
و (إلاَّ الله) اثبات تمام أنواع عبادت براي خداي يگانه.
2 ـ يقين: و آنهم عبارتست از اينكه: علم و يقين كامل به آن داشته باشيم، علمى كه در آن شك و ترديدي وجود نداشته باشد.
3 ـ إخلاص: همان إخلاصى كه مخالف شرك است.
4 ـ راست: همان راستي كه با دروغ منافات دارد و مانع از نفاق مى شود.
5 ـ دوست داشتن اين كلمه و آنچه بر آن دلالت دارد و خوشحال بودن به إسلام و توحيد.
6 ـ تسليم شدن به حقوق آن، و آنهم انجام عملهاي واجب بطور خالص براي خدا و طلب رضاي او.
7 ـ قبولي كه منافي و مخالف به رد كردن آن مى باشد.
سه شنبه سیزدهم بهمن 1383
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

دوشنبه دوازدهم بهمن 1383
دوشنبه دوازدهم بهمن 1383
دوشنبه دوازدهم بهمن 1383
ج
اءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاًشنبه دهم بهمن 1383
یا علی گفتیم و عشق آغاز شد
جمعه نهم بهمن 1383
پنجشنبه هشتم بهمن 1383
من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... الهم وال من والا و عاده من عاداه ...
ب
رنامه آينده رايت العباس ع------------------------------------------------------------------------------عيد سعيد غدير خم
ز
مان: شنبه 10/11/83 از ساعت 9 صبحم
کان: چيذر، کنار بارگاه ملکوتي امام زاده علي اکبر عليه السلام و شهداي دفاع مقدسس
خنران: حجت الاسلام رياضتم
داح: حاج محمود کريميپنجشنبه هشتم بهمن 1383
ا
مام رضا(ع) فرمود:ه
و اليوم الذى يزيد الله فى مال من عبد فيه...غ
دير روزى است كه خداوند بر مال كسى كه در آن عبادت كند، مىافزايد ... .ع
طر زدنب
ر اساس برخى از روايات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدير سفارش كرده است.چهارشنبه هفتم بهمن 1383
ا
ينكه زمين در سفر آسماني خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشيد از امام (ع) اذن گرفته كه غروب كند، ديگر تا نباء العظيم اندك فاصلهاي بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند ...ا
صحاب عشق را رنجي عظيم در پيش است. بال بر مسلخ عشق نهادن، گردن به تيغ جفا سپردن، با خون كوير تشنه را سيراب كردن و ... دم برنياوردن.» شهيد سید مرتضی آويني(ره)چهارشنبه هفتم بهمن 1383
مولاي خوب من !
م
ولاي خوب من !ب
يا بيا و با آمدنت دل يخ زده مرا با گرماي محبتت آب كن و شاددوشنبه پنجم بهمن 1383
I
n the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful..
All praise is due to Allah, the Lord of the Worlds.
The Beneficent, the Merciful..
Master of the Day of Judgment..
Thee do we serve and Thee do we beseech for help..
Keep us on the right path..
The path of those upon whom Thou hast bestowed favors. Not (the path) of those upon whom Thy wrath is brought down, nor of those who go astray.دوشنبه پنجم بهمن 1383
ي
ا علي گفتيم و عشق آغاز شد


