تبليغاتX
سالک

شنبه بیست و چهارم بهمن 1383

عالم همه در طواف عشق است و دایره دار این طواف، حسین است.

شهید سید مرتضی آوینی(ره)

نوشته شده توسط عاشق خدا در 1:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه بیست و دوم بهمن 1383

خواب برگشتن آمریکا، رويايي تعبير ناشدني است.

                                                                  مقام معظم رهبري

نوشته شده توسط عاشق خدا در 5:41 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383

صداي پاي کاروان مي آيد "
صداي پاي کاروان کربلا مي آيد . زينب به زيارت بدن بي کفن برادر باز مي گردد ، از شام مي گويد آن سرزميني که وقتي از امام زين العابدين (ع) درباره سخت ترين منزل از ابتدا تا انتها سئوال کردند پاسخ دادند : الشام ، الشام ، الشام . نمي دانيم چه کردند با اهل بيت رسول خدا در شام که امام آن را حتي سخت تر از کربلا مي نامد . حتما شما هم حرکت شيعيان عراق را به سمت کربلا ديده ايد ، حرم امام حسين (ع) پس از مدت ها از غربت درآمد . آري آري !
مگر نه بزرگترين آرزوي هر غريب رسيدن به موطن خويش است؟ و مگر نه مقصد مدينه در پيش است ؟ پس چرا تو ، مدام تداعي خاطرات گذشته را مي کني و در کجاوه تنهايي خودت اشک مي ريزي؟ نميتوان گفت که هرچه بود گذشت ولي ميتوان گفت که فصل مصيبت سپري شد .
اگر چه اين فصل به اندازه تمام سالهاي عمر ، کش آمد و اگر چه اين فصل ، خزاني جاودانه براي عالم رقم زد اما تو بايد خودت را حفظ کني زينب ! چرا که کار تو هنوز به اتمام نرسيده است . پس به ياد بياور ، اما گريه نکن .  يزيد ، شما را ميان اقامت در شام و مراجعت به مدينه مخير ساخت و تو و امام (ع) ، مراجعت به مدينه را برگزيديد زير لب زمزمه ميکني : کاش هزار فرزند داشتم و همه را فداي يک تار موي حسين مي کردم و نام آرام بخش حسين را زير لب ترنم مي کني : حسين ! حسين ! حسين!
حسين اگر بود ، تحمل اين رنجها ، دردها و داغها اينقدر مشکل نبود . حتي داغ علي اکبر . حتي مصيبت قاسم ، حتي شهادت علي اصغر و  حتي عروج عباس .
عباس !؟ تو با خواهرت چه کردي عباس ! تو از کجا آمده بودي عباس ؟ چگونه خودت را با جگر زينب پيوند زدي عباس؟
هم اکنون که به مدينه رسيديم به مادرت چه بگويم؟ بگويم ام البنين ؟ ، مادر پسران ؟ مادر کدام پسران؟ کجايند آن چهار سروي که تو روانه کربلا کردي؟
بگويم ام البنين ! همه مادران عالم بايد تربيت پسر را از تو ياد بگيرند؟ همه مردان عالم بايد پيش تو درس ادب بخوانند حسين ! حسين ! حسين!

نوشته شده توسط عاشق خدا در 10:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383

دهه اول محرم الحرام 1426
زمان: جمعه 23/11/1383 لغایت یکشنبه 2/12/1383
مکان: چيذر، کنار بارگاه ملکوتی امام زاده علی اکبر عليه السلام و شهدای دفاع مقدس
سخنران: حاج مهدی قاسمی (از روز اول تا پنجم) و حجت الاسلام ریاضت
مداح: حاج محمود کریمی
آدرس سايت: www.fotros.org

نوشته شده توسط عاشق خدا در 12:11 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383

آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !    سید شهیدان اهل قلم      شهید سید مرتضی آوینی(ره)

نوشته شده توسط عاشق خدا در 12:4 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !    شهید سید مرتضی آوینی(ره)

نوشته شده توسط عاشق خدا در 11:55 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه بیست و یکم بهمن 1383

نوشته شده توسط عاشق خدا در 11:34 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیستم بهمن 1383

خداوندا بر محمد و آل محمد رحمت فرست؛ و ايمانم را به کامل ترين مراتب ايمان برسان و يقينم را برترين و عاليترين يقين گردان و نيتم را به درجه بهترين نيت ها؛ و عملم را به نيکوترين اعمال واصل فرما و ترفيع ده.

خدايا! نيتم را به لطفت کامل و خالص نماي و يقينم را به آنچه در خزانه توست؛ صحيح و پابرجاي دار و هر چه از من تباه شده به نيروي بي انتهايت، به صلاح آر.

                                          « فرازي از دعاي مکارم اخلاق، صحيفه سجاديه »

نوشته شده توسط عاشق خدا در 11:52 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه هجدهم بهمن 1383

فجر صادق انقلاب
 فاصله شب تاريك حكومت طاغوت، تا صبح روشن فجر صادق انقلاب، ده روز خدايى بود، شبهايش همه شب قدر، آرى ... " دهه فجر"
پس از آن ده روز، سپيده روشن" جمهورى اسلامى" دميد.
" كلمه‏الله‏" بر فراز زمان جاى گرفت و آن روز بزرگ، يكى ديگراز "ايام الله‏" ماندگار تاريخ شد.
كاخ‏هايى كه به قيمت ويرانى كوخ‏ها برپا شده بود، به دست كوخ ‏نشينان سقوط كرد و محشرى عظيم از اراده مومنان مصمم و مشيت ‏تحول آفرين خدا پديد آمد. ديو گريخته بود كه فرشته در آمد.
امام، در پيام خدايى‏اش و با دم مسيحايى‏اش در شهيدآباد " بهشت‏زهرا" ، در" صور انقلاب‏" دميد و مردم را در عرصات حق و محشر نهضت، جان بخشيد.
آن ده روز فجر آفرين، از ده قرن هم پربارتر بود و 22 بهمن، اوج آن موج‏هاى خونين و موج آن شطهاى خروشان بود.
بارى... " صبح صادق‏" انقلاب بود و فجر ايمان از مشرق مكتب ‏سرزده بود كه به " نماز عشق‏" ايستاديم. با وضويى از خون ‏دهها هزار شهيد، برسجاده صدق نشستيم و پيشانى اخلاص بر مهر تعبد نهاديم و دل به "ولايت" سپرديم.
همين كه خواستيم ذكر استقلال و آزادى بر" زبان انقلاب" جارى ‏كنيم، شياطين سربرداشتند و تيغ كينه بركشيدند و بذر فتنه ‏كاشتند. " ناكثين" ، سوار بر "جمل قدرت طلبى‏" ، در بصره  ‏بى‏بصرى فتنه به پا كردند. " قاسطين‏" ، ديگر بار " صفين‏" را پديد آوردند و صف حق و باطل برابر هم ايستاد و "مارقين‏" نيز در " نهروان خيانت‏" از پشت‏ خنجر زدند. بازرگانان، تهي دست ازبازار برگشتند و كالاى "آزادى‏" شان قلابى از آب در آمد و روى‏ دستشان باد كرد. شيادان و مزدورانى كه سنگ " توده" و "خلق‏" را به سينه مى‏زدند،  به دست همان توده و خلق، سنگسار شدند ونفاقشان علنى و مشتشان باز شد.
در اين همه سال كه برما گذشته است، " فجر پيروزى‏" با " شب‏كين توزى‏" درگيربوده و حق و باطل، هنوز هم به نوعى ديگر دربرابرهم صف آراسته‏اند. در اين سالهاى پرفراز و نشيب، با همه‏ وجود، غربت‏ حسين(ع) و مظلوميت على(ع) را حس كرديم و ميدان احد ومعركه صفين و صحنه كربلا بارها برايمان تكرار شد.
با نفاق و كفر جنگيديم و احزاب مهاجم را تا آن سوى "خندق ‏پيروزى‏" عقب رانديم. پرچم شرق و غرب را از بام تزوير به زيركشيديم. و... دراوج قدرت، از پشت‏ خنجر خورديم و در نهايت ‏تنهايى و مظلوميت، تنها خداى يكتا دلمان را گرم و عزم ما را جزم مى‏كرد و به آينده اميدوارمان مى‏ساخت.
در تمامى اين مراحل، پير و مراد ما، همچون نوح، كشتيبان انقلاب ‏در امواج توطئه‏ها بود و با بصيرتى الهى "راه‏" مى‏نمود و براى‏"رهروان‏" از ميان آن همه خطرها "معبر" مى‏گشود.
دردمندانه به سوك امام امت(ره) نشستيم و پس از آن پير، با مولاى جديدمان پيمان ولايت‏ بستيم، ولى دشمن، جبهه جديدى بر ضد انقلاب گشود كه رهبر انقلاب، از آن با " شبيخون فرهنگى‏" ياد كرد.
افعى‏هاى خفته در لابه لاى جرايد ومجلات، به نيش زدن و سمپاشى ‏پرداختند.
محور عمليات دراين نبرد، مدرسه‏ها، خانه‏ها، مطبوعات، فيلم‏ها، جشنواره‏ها، ماهواره و اينترنت، القائات برخى استادان دردانشگاه، نشر و پخش رمان‏هاى مبتذل وخانمان سوز، اشاعه بى‏دينى وسكولاريسم، قداست زدايى از مقدسات و توهين به باورهاى دينى اين‏امت ‏بود. مى‏خواستند عناصر فرارى و مرده و فسيل شده را دوباره ‏زنده كنند و ابوسفيان‏هاى كينه ‏توز را به صحنه آورند.
حادثه‏هاى تلخى داشتيم. و فراز و فرودهاى شگفت، عبرت آموز وروشنگر بر اين امت ‏شهيد داده گذاشت.
اينك، ماييم و "انقلاب اسلامى‏" ، كه يادگار امام راحل است.
ماييم و رهبرى كه درخروش و خلوص و درايت و صلابت، "خلف‏ صالح" امام امت است.
ماييم و نسلى پويا، كه هم "آماج فتنه‏ها" ست و هم " ذخيره‏انقلاب."
ماييم و يك جهان دشمن، كه در قالب " نظامهاى استكبارى‏" شكل ‏گرفته است.
ماييم و يك جهان دوست، كه در مبارزات ضد استكبارى و حق طبانه‏ ملتهاى مظلوم، متجلى است و همه چشم به "ام القرى ايران‏" دوخته‏اند و تشنه معارف ناب مكتب اهل‏بيت عليهم السلام اند.
ماييم و جنگ فرهنگها در عصرحاضر و تلاش گسترده " وهابيت‏آمريكايى" بر ضد "اسلام ناب محمدى‏" .
ماييم و جبهه‏هاى متعدد گشوده در برابر انقلاب، در ابعاد سياسى، نظامى، فرهنگى و اقتصادى، كه اين مرحله، بيش از گذشته،"بصيرت" و "هوشيارى" و "آمادگى‏" و "پيام رسانى‏" و" تبيين‏" مى‏طلبد.
ما امروز هم، گرفتار مشكل "صدا" درجهان شلوغى هستيم كه ‏دروغهاى نشسته برامواج صوتى و تصويرى، عرصه را بر تابش و جلوه‏ حق، تنگ ساخته است.
چشم و گوش انقلاب، بايد بسيار تيزبين‏تر و حساس‏تر باشد، تا هم‏ فتنه‏ها را در قالب‏هاى جديدش بشناسد و هم دروغ‏ها، تحريف‏ها، شايعات و غوغا افكنى‏ها و فتنه‏انگيزى‏ها، فرزندان انقلاب و نسل دوم‏ جمهورى اسلامى را از "جلوه ناب دين‏" غافل نسازد.
اگر ما پيمان نشكنيم و عوض نشويم، نه بيم شكست انقلاب هست، نه ‏خوف سست ‏شدن بنيان‏هاى آن.
رسالت رساندن اين نهضت ‏به "عصرحضور" و سپردن آن به دست‏"خورشيد عصر غيبت" ، بر دوش ماست.
جبهه انقلاب و پيمان بستگان با آرمان دهه فجر، بايد بيش ازاين " تلاش و تحرك و همبستگى نشان دهند."                    جواد محدثى

نوشته شده توسط عاشق خدا در 2:47 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم بهمن 1383

آيه مباهله در قرآن کريم:
 … به آنها (نصاراي نجران) بگو: بياييد ما فرزندان خود را دعوت مي كنيم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خويش را دعوت مي نماييم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت مي كنيم شما نيز از نفوس خود، آنگاه مباهله مي كنيم و لعنت خدا را بر دروغگويان قرار مي دهيم.  ]آيه 61 آل عمران[
در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسيحى نشين حجاز بود كه به عللى از بت پرستى دست كشيده، به‏ آئين مسيح گرويده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مكاتبه با سران ‏دولتهاي جهان و مراكز مذهبى، به منظور دعوت نجرانيان به اسلام نيز، نامه اى به اسقف آن شهر نوشت. نمايندگان پيامبر وارد نجران شده و نامه پيامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آن چنين است:
 «به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب; از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را حمد و ستايش مى‏كنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمايم. شما را دعوت مى‏كنم كه از ولايت ‏بندگان خدا خارج شويد و در ولايت خداوند وارد آييد; و اگر دعوت مرا نپذيرفتيد، بايد به حكومت اسلامى ماليات و جزيه بپردازيد در غير اين صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد.»
 اسقف پس از قرائت نامه براى تصميم ‏گيرى؛ شورايى مركب از شخصيتهاى بارز مذهبى و غير مذهبى تشكيل داد. يكى از افراد طرف مشورت ‏«شرجيل‏» بود كه به عقل و درايت و كاردانى معروفيت داشت. وى‏ گفت: ما مكرر از پيشوايان مذهبى خود شنيده ‏ايم كه روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعيل انتقال خواهد يافت و هيچ بعيد نيست محمد، كه از اولاد اسماعيل است، همان پيغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجيل، شورا نظر داد كه گروهى به‏ عنوان هيئت نمايندگى نجران به مدينه برود تا از نزديك با محمد (ص) تماس گرفته و دلايل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدين ترتيب، هيئتى مركب از شصت نفر بسوى مدينه رهسپار شدند که در راس آنها «ابوحارثه بن علقمه» حاكم نجران و دو پيشوای مذهبی ديگر به نامهای، عبدالمسيح و ايهم قرار داشت.
 نجرانيان در حالی که لباس های فاخر بر تن داشتند وارد مدينه شدند و در مسجد به حضور پيغمبر اسلام (ص ) آمدند. پيامبر با مشاهده هيئت آنان از ايشان روی برگرداند. چند روز به همين منوال گذشت تا آنکه نجرانيان متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفتگو با رسول خدا وجود ندارد، لذا با لباسی ساده خدمت پيامبر رسيدند. طي جلساتي كه با پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم داشتند با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند و عليرغم دلائل قوي و محكمي كه پيامبر اكرم صل الله عليه و اله و سلم ارائه مي فرمود، آنها همچنان به حقانيت آئين و اعتقادات خود پافشاري مي كردند. اين امر سبب شد تا پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله و سلم بر اساس حكم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نمايد، كه طرفين در پيشگاه خداوند لب به نفرين بگشايند و هر كدام كه بر حق نيستند و دروغ مى گويند، به عذاب الهى گرفتار شوند. نصاري پذيرفتند و اجراي آن را به روز بعد موكول كردند.
بامداد روز بعد، اجتماعى عظيم از مردم مدينه در بيرون شهر ديده مى شد و گروهى بى شمار براى تماشاى مباهله گرد آمده بودند. در آن حال مشاهده كردند كه پيغمبر اكرم (ص) در حالی که كودكي را در آغوش داشته و دست كودك ديگری را در دست دارد بهمراه بانو و مردی که پشت سر ايشان حرکت می کردند، از راه رسيدند و محلى را براى مباهله در نظر گرفتند.
مسيحيان كه از دور ناظر ورود رسول اكرم (ص ) بودند، بر خلاف انتظار خود ديدند كه آن حضرت با جمعيت و ازدحام نيامده و فقط يك مرد و يك زن و دو پسر با خود آورده است .
پرسيدند كه همراهان پيغمبر با او چه نسبتى دارند؟ گفته شد: كه اينان محبوب ترين مردم نزد رسول اکرم  هستند. يكى فاطمه دختر او و ديگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسين مى باشند. اسقف اعظم نصراني كه متحير شده بود، خطاب به جمعيت نصاري گفت: بنگريد كه محمد چگونه با اطمينان تمام و ايمان راسخ به ميدان آمده و بهترين عزيزان خود را براي اجراي مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در اين امر ترديد و يا خوفي داشت، هرگز عزيزان خود را انتخاب نمي كرد. مردم، من در چهره آنان معنويت و روحانيتي مي يابم كه اگر از خدا درخواست كنند، كوه ها را از جاي خود حركت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشيد كه عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پيامى به رسول اكرم (ص) فرستادند كه از مباهله درگذر و تو خودت در ميان ما حكم باش و كار را با مصالحه خاتمه بده .رسول اكرم (ص) با پيشنهاد آنها موافقت كرد و صلح نامه اى به خط اميرالمومنين على (ع) و تعيين جزيه سبك و آسانى كه ساليانه بپردازند، تنظيم گرديد و كار خاتمه يافت .

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:10 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم بهمن 1383

چه بايد كرد؟ به راستي ما فرزندان انقلاب اسلامي و طليعه داران تمدن ديني فرداي جهان با اين جماعت پطرهاي نه چندان كبير كه اصلاً مباني تفكر ولايي ما را نمي فهمند و همه چيز را مثل كامپيوتر هاي لاشعور فقط همان طور مي شنوند كه برايشان برنامه ريزي شده است، چه كنيم؟ مي گوييم « درد دين »، مي گويند « دموكراسي »؛ مي گوييم « ولايت »، مي گويند « واپس گرايي»؛ مي گوييم « فقاهت »، مي گويند « مديران و كارشناسان و فراغت آفرينان »... و مي گوييم:
آخر آقايان محترم! اين ما هستيم كه زير عَلَم آن سيد بزرگ – روح الله موسوي – قيام كرده ايم، كه عمامه اي سياه داشت و عبا و قبا و لبّاده مي پوشيد و جز در يك مدت كوتاه، هنگام تبعيد در تركيه، لباس پيامبر را از تن بيرون نياورد... و نعلين مي پوشيد و از هر ده كلمه اي كه مي گفت، هر ده كلمه اش درباره دين بود و احكام دين و ولايت و فقاهت و تقوا و تزكيه... و حتي براي يك بار هم نشد كه دين را به صورتي متجددانه تحليل و تفسير كند و هر آنچه را كه مي خواست به ما بياموزد با رجوع به امثال و حِكمي بيان مي كرد كه از احاديث و روايات و تفسير قرآن و زندگي انبيا و قيام امام حسين (ع) گرفته بود و حتي براي يك بار « آزادي » را جز در تلازم با استقلال و جمهوري اسلامي معنا نكرد و از استقلال همواره معناي عدم تعبد غير خدا را مراد مي كرد – كه در تفسير لااله الاالله وجود دارد- و از جمهوري اسلامي نيز حكومتي ولايي را در نظر داشت كه قانون اساسي آن نه از قوانين فرانسه كه از قرآن و سنت گرفته شده و نهادهاي آن، بلا استثنا، چون اقماري كه بر گرد شمس ولايت فقيه نظام يافته اند، زمينه را فقط و فقط براي حكومت شرع فراهم مي آورند و شرع را نيز درست همان طور معنا مي كرد كه فقهاي سلف كرده بودند و علي الرسم القديم باز هم حوزه هاي علميه را به فقه جواهري دعوت مي كرد... و قس علي هذا.

سید شهیدان اهل قلم     شهید سید مرتضی آوینی

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه شانزدهم بهمن 1383

شروط لا إله إلاَّ الله:
1 ـ دانستن معناي آن بطور نفى و اثبات.
يعني (لا إله) نفي تمام أنواع عبادت از غير خدا.
و (إلاَّ الله) اثبات تمام أنواع عبادت براي خداي يگانه.
2 ـ يقين: و آنهم عبارتست از اينكه: علم و يقين كامل به آن داشته باشيم، علمى  كه در آن شك و ترديدي وجود نداشته باشد.
3 ـ إخلاص: همان إخلاصى كه مخالف شرك است.
4 ـ راست: همان راستي كه با دروغ منافات دارد و مانع از نفاق مى شود.
5 ـ دوست داشتن اين كلمه و آنچه بر آن دلالت دارد و خوشحال بودن به إسلام و توحيد.
6 ـ تسليم شدن به حقوق آن، و آنهم انجام عملهاي واجب بطور خالص براي خدا و طلب رضاي او.
7 ـ قبولي كه منافي و مخالف به رد كردن آن مى باشد.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 1:7 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه سیزدهم بهمن 1383

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 11:40 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم بهمن 1383

ورود امام خميني « قدس سره» به ميهن اسلامي 12 بهمن 1357 جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً با گسترش قيام مردم و خروج شاه از ايران، شاپور بختيار به عنوان تنها اميد رژيم پهلوي، به عنوان نخست وزير معرفي و باقي مانده بود. اين ايام که مصادف با اربعين امام حسين« عليه السلام» و گسترش راهپيمايي ها و اعتراضات مردمي بود، امام« قدس سره» طي پيامي، نکات تازه اي را براي هوشياري مردم يادآور مي شوند. همزمان با ساير شهرها، در تهران نيز راهپيمايي ها ادامه مي يابد و فرياد الله اکبر جمعيت ميليوني لرزه بر اندام آخرين بقاياي طاغوت مي اندازد. انسان هاي بپا خاسته و از جان گذشته با عزمي پولادين مي روند تا سرنوشت مملکت خود را به دست بگيرند و همگي خواستار انحلال حکومت پهلوي و تشکيل حکومت اسلامي هستند و با شعار « استقلال، آزادي ، جمهوري اسلامي» خط مشي آينده را ترسيم مي نمايند. به دنبال گسترش قيام مردمي، امام قدس سره در پيامي عزم خود را مبني بر بازگشت به ايران اعلام مي دارد. بختيار که با حمايت امريکا و به عنوان يک چهره ي ملي قصد مهار انقلاب و خاموش کردن شعله هاي قيام را دارد، خود را در اين امر ناتوان مي يابد و مي کوشد که با قانوني جلوه دادن دولت خود، قيام مردم را سرکوب نمايد. مخالفت خود را با بازگشت امام قدس سره اعلام، و دستور بسته شدن فرودگاه هاي کشور را مي دهد. در پي انتشار اين دستور مردم خشمگين، به خيابان ها ريخته و با تحصن و شعارهاي کوبنده دولت بختيار را مخاطب قرار مي دهند. امام« قدس سره» در روز پنج شنبه پنجم بهمن که از بازگشت ايشان به ايران جلوگيري شد، ضمن مصاحبه اي فرمود: (1) «من از ايرانياني که با من همراهي کرده اند متشکرم. من مي خواستم فردا را در ميان ملت باشم و هر رنجي که آنها مي برند من هم با آنها باشم. لکن دولت خائن از اين امر مانع شده و همه ي فرودگاه هاي ايران را بست. من پس از باز شدن فرودگاه ها، بلافاصله به ايران خواهم رفت به او خواهم فهماند که شما غاصب هستيد و خائن به ملت ما، و ملت ما ديگر تحمل شما نوکرهاي خارجي را نخواهد کرد. باري اينها بايد بدانند که وقت آن که قلدري بکنند گذشت. من ملت ايران را به ادامه ي نضهت دعوت مي کنم تا اين قلدرها را بر جاي خودشان بنشانند، لکن آرامش را از دست ندهند. من از همه ي ملت ايران تشکر مي کنم و در اولين فرصت پيش مردمم به ايران خواهم رفت تا با آنها يا کشته شوم و يا حقوق ملت را بگيرم که به ملت برگردانم. خداوند همه ي شما را توفيق بدهد، ملت ايران بايد بداند که اين شخص که متکفل حکومت شده است، به ايل خودش خيانت مي کند. آن ايلي که پشتوانه ي ايران بودند و رضاشاه آنها را از پاي در آورد. اين شخص به ايل خودش، به ملت خودش خيانت مي کند. بايد ايل بختياري بداند که اين اشخاص را که به آنها خيانت مي کنند از جلو راه ملت بردارند. بايد ارتش بداند که اينها خيانتکارند و به آنها کمک نکنند. بايد همه ي ايران بدانند که توطئه اي در کار است. از اين توطئه بايد جلوگيري شود. اين آخرين قدمي است که اين خائنين بر مي دارند و ما ان شاء الله اين قدم را هم مي شکنيم و پيش شما مي آييم و آنها را به جاي خودشان خواهيم نشاند.» از امام« قدس سره» سؤال شد: چه وقت تصور مي کنيد که خواهيد توانست به ايران برويد؟ فرمود: « هر وقت که منع برداشته شود و فرودگاه ها باز شود من به ايران خواهم رفت و اگر بنا باشد خون من بريزد، در پيش رفقاي خودم و همراه جوان هاي ايران بريزد. ما از اين هيچ باکي نداريم و سرافرازي اسلام و ايران را مي خواهيم.» از ايشان سؤال شد: آيا توصيه مي کنيد که مردم با برداشتن سلاح فرودگاه را براي بازگشت شما باز کنند؟ امام خميني پاسخ دادند: «عجالتاً بنا ندارم که امر به برداشتن سلاح بکنم. هر وقت صلاح ديدم اين امر را مي کنم و به آنها مي فهمانم که چه بايد بکنند.» از امام« قدس سره» سؤال شد: ممکن است به يک فرودگاه کشور نزديک ايران برويد و از آنجا عازم ايران شويد؟ ايشان پاسخ دادند: بايد مطالعه شود. پرسيده شد: با توجه به اين که بازگشت شما ممکن است باعث خونريزي هاي بيشتر شود، آيا باز هم اصرار به بازگشت خواهيد داشت؟ امام خميني فرمودند: من بايد پيش برادرهايم باشم. و در پاسخ به اين پرسش که آيا اين آغاز يک جهاد جديد است؟ فرمود: ممکن است. بختيار مدعي مي شود که به امام قدس سره نزديک شده و قرار ملاقات با ايشان دارد. امام بلافاصله ادعاي وي را تکذيب و عموم را از فريبکاري هاي او بر حذر داشتند. در همين زمان رييس شوراي سلطنت در پاريس ضمن استعفا اعلام کرد که شوراي سلطنت غير قانوني است. تحصن در دانشگاه تهران بازماندگان رژيم، بازگشت امام قدس سره را به مصلحت خود نمي دانستند، و مسأله مراجعت رهبر در رأس همه مسايل قرار گرفت و اولين خواست اجتماعات و تظاهرات عظيم گرديد. مسجد دانشگاه تهران به مرکز ثقل اين تقاضا تبديل شد. تحصن علما و روحانيون و مدرسين حوزه ها در دانشگاه تهران مبارزه را شديدتر کرد. سرانجام اين تحصن و ديگر حوادث روزهاي بعد، دولت غير قانوني بختيار را مجبور به گشودن فرودگاه هاي کرد. پر شکوه ترين استقبال تاريخ پس از فرار شاه، ملت منتظر بازگشت امام خميني« قدس سره» بودند. براي مردم آمدن امام قدس سره پيروزي بزرگي بود و براي تشکيل حکومت اسلامي حضور ايشان را الزامي مي دانستند. قبلاً دولت بختيار سعي داشت اين بازگشت را با تأخير مواجه کند تا دولت سوسيال دمکرات بختيار فرصت پيدا کند و بر اوضاع مسلط گردد و به همين علت امام« قدس سره» مي خواست هر چه زودتر در تهران باشد. کارکنان اعتصابي راديو تلويزيون اعلام کردند براي ضبط و پخش مستقيم مراسم آماده اند. فرودگاه مهرآباد آماده ي استقبال از پرواز انقلاب بود. سرانجام روزنامه هاي عصر 11 بهمن خبر دادند «امام فردا در تهران است». اما قطعي نبود. از ديگر شهرها هم هزاران نفر به تهران آمده بودند. روز بعد به ناگاه بلندگوها خبر دادند هواپيماي ايرفرانس حامل امام« قدس سره» به تهران نزديک مي شود. فرستنده تلويزيون آماده پخش مستقيم مراسم استقبال بود و لحظه ورود ايشان را به معرض نمايش گذاشت. که ناگهان با اشغال تلويزيون توسط گارد برنامه سيما قطع و سرود شاهنشاهي پخش شد که اين امر خشم عمومي را برانگيخت. امام قدس سره اولين سخنراني خود را در فرودگاه مهرآباد با تشکر از ملت ايران ايراد کرد: و در فرازهايي از آن فرمود:(2) ما بايد از همه طبقات ملت تشکر کنيم که اين پيروزي تا اينجا به واسطه وحدت کلمه بوده است. وحدت کلمه مسلمين، همه، وحدت کلمه اقليت هاي مذهبي با مسلمين، وحدت دانشگاه و مدرسه ي علمي، وحدت طبقه روحاني و جناح سياسي. بايد ما همه اين رمز را بفهميم که وحدت کلمه رمزي پيروزي است و اين رمز پيروزي را از دست ندهيم و خداي نخواسته شياطين بين صفوف شما تفرقه نيندازند. من از همه شما تشکر مي کنم و از خداي تبارک و تعالي سلامت و عزت همه شما را طالب و از خداي تبارک و تعالي قطع دست اجانب و ايادي وابسته به آنها را خواهان هستم. امام« قدس سره »از فرودگاه مستقيماً به بهشت زهرا رفتند. دريايي از انسان ها همه جا موج مي زد و اتومبيل با کندي مي توانست حرکت کند. ساعت ها طول کشيد تا اين فاصله 33 کيلومتر طي شد. اتومبيل حامي امام را ده ها موتور سوار حفاظت مي کرد. بر سقف آن جوانان عضو کميته استقبال قرار داشتند و از مردم درخواست مي کردند که راه را باز نمايند. صدها خبرنگار و عکاس در جلو، با اتومبيل هاي ديگر عکس مي گرفتند تا هر چه زودتر اين حادثه تاريخي را مخابره نمايند. جميعت استقبال کننده در طول 33 کيلومتر از فرودگاه مهرآباد تا بهشت زهرا را بين 4 تا 8 ميليون نفر يعني، بيش از جمعيت آن زمان تهران تخمين زدند. ده ها هزار نفر از شهرهاي مختلف کشور به تهران آمده بودند تا از تهراني ها در اين استقبال عقب نمانند. ورود اتومبيل حامل امام« قدس سره» به بهشت زهرا امکان پذير نبود لذا از هليکوپتر استفاده شد. امام« قدس سره» در بهشت زهرا و در جايي که هزاران شهيد خفته بودند به فرياد آمد و فرمود: «من به پشتيباني اين ملت دولت تعيين مي کنم، من تو دهن اين دولت مي زنم.» فرياد الله اکبر به آسمان بلند شد... اين فرياد ميليون ها مردمي بود که حق خود مي دانستند که حکومت را خود برگزينند و اينک در مقام آن بودند تا با انقلاب قدرت سياسي را به دست گيرند. ايشان در اين سخنراني، که يکي از پرجميعت ترين اجتماعات تاريخ بود، غيرقانوني بودن رژيم سلطنت پهلوي را با استدلال مطرح کردند و مصايبي که مستقيماً ناشي از رژيم طاغوتي است بر شمردند و خطوط آينده انقلاب را ترسيم نمودند. روحش شاد وراهش پر رهرو باد پي نوشتها: 1- صحيفه ي نور ، جلد 4، ص 266-267، 5/11/1357. 2- صحيفه ي نور، جلد 4، ص 280، 12/11/1357.
نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:36 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم بهمن 1383

تا به حال صداى افتادن گلى از شاخ را شنيده اى؟ تا به حال "آه" گلبرگهايى را كه باد با خود به دور دستها مى برد شنيده اى؟ تا به حال چشم در چشم شقايق دوخته اى؟ آيا مى دانى دور از چشم تو چه ستاره هاى قشنگى از سقف آسمان روى خاك افتاده اند؟ دنياى ما پر از اين ديدنى ها وشنيدنى هاست، اما پرده هاى ضخيم بين چشمها وگوشهاى ما با اين همه قشنگى فاصله انداخته است. ديروز در همين نزديكيهاى ما، پشت نى هاى قد بلند هور مردى پيشانى خونين خود را بر سجاده نهاد كه قشنگ تر از همه ستاره ها بود.
نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:13 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه دوازدهم بهمن 1383

جاءَ الْحَقُّ وَ زَهَقَ الْباطِلُ اِنَّ الْباطِلَ کانَ زَهُوقاً

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:3 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

شنبه دهم بهمن 1383

یا علی گفتیم و عشق آغاز شد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

جمعه نهم بهمن 1383

www.ghadeer.org عيد غدير بر همه جهانيان مبارک

نوشته شده توسط عاشق خدا در 9:12 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم بهمن 1383

من کنت مولاه فهذا علی مولاه ... الهم وال من والا و عاده من عاداه ...

برنامه آينده رايت العباس ع

 ------------------------------------------------------------------------------عيد سعيد غدير خم

زمان: شنبه 10/11/83 از ساعت 9 صبح

مکان: چيذر، کنار بارگاه ملکوتي امام زاده علي اکبر عليه السلام و شهداي دفاع مقدس

سخنران: حجت الاسلام رياضت

مداح: حاج محمود کريمي

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:27 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم بهمن 1383

نوشته شده توسط عاشق خدا در 7:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

پنجشنبه هشتم بهمن 1383

امام رضا(ع) فرمود:

هو اليوم الذى يزيد الله فى مال من عبد فيه...

غدير روزى است كه خداوند بر مال كسى كه در آن عبادت كند، مىافزايد ... .

عطر زدن

بر اساس برخى از روايات امام صادق(ع) مؤمنان را به استعمال عطر در روز غدير سفارش كرده است.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 5:49 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم بهمن 1383

اينكه زمين در سفر آسماني خويش به عصر تاسوعا رسيده است و خورشيد از امام (ع) اذن گرفته كه غروب كند، ديگر تا نباء العظيم اندك فاصلهاي بيش نمانده است و زمين و آسمان در انتظارند ...

اصحاب عشق را رنجي عظيم در پيش است. بال بر مسلخ عشق نهادن، گردن به تيغ جفا سپردن، با خون كوير تشنه را سيراب كردن و ... دم برنياوردن.»

شهيد سید مرتضی آويني(ره)

نوشته شده توسط عاشق خدا در 11:14 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هفتم بهمن 1383

مولاي خوب من !

مولاي خوب من !

بيا بيا و با آمدنت دل يخ زده مرا با گرماي محبتت آب كن و شاد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 10:58 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم بهمن 1383

In the Name of Allah, the Beneficent, the Merciful.

.All praise is due to Allah, the Lord of the Worlds

.The Beneficent, the Merciful.

.Master of the Day of Judgment.

.Thee do we serve and Thee do we beseech for help.

.Keep us on the right path.

.The path of those upon whom Thou hast bestowed favors. Not (the path) of those upon whom Thy wrath is brought down, nor of those who go astray.

نوشته شده توسط عاشق خدا در 8:20 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه پنجم بهمن 1383

 

يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

نوشته شده توسط عاشق خدا در 6:50 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •